تبليغاتX
نـــســـیـــم ابـــریـــشـــمـــیـــن
هـومـت، هـوخـت، هـوورشـت

به نام اهورا مزدا، بزرگ دادار آفریدگار، آفریدگار خوبی و سودمندی، نیکی و زیبایی، پروردگار بهی و هر چه بهتر و هرکه بهترین است، سپاس او را و باران ستایش و درود نثار بر بهترین مهتران، گرامی ترین ارجمندان، مه مهان و بلند بلندان، آموزگار نیک های سگانه، پیامبر راستین و راستان، پیر و پیشوای امروز و باستان، فرستاده و پیامگزار بغان، پیر مغان، رد بخردان و بخرد ردان، پیک اورمزد، امین امشاسپندان و ایزدان، بهین فرزند زمین و آسمان فرِِِمند زرتشت سپنتمان.

 

شهریورگان خجسته باد

 

ایدون شهریور را می ستاییم آن امشاسپند زورمند آن کسی که دستگیر نیازمندان است اوست که

 

 مظهرسلطنت آسمانی و قدرت بخشندگی ست، خواهان فر و بزرگیست،

 

بشود که شهریور توانمند به گرز گران و زور بازوان روزگار بر شهریاران بد کنش تار کند.

 

این گونه او را می ستاییم و خواهانیم.

 

ایدون باد ایدون تر باد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:33  توسط اهورا | 
 

به راستی ختودت چیست؟ آیا ختودت همان ازدواج با محارم است؟

شایع است که نیاکان ما به واسته دین زرتشت که در آن ختودت سفارش شده است با محارم خود ازدواج میکرده اند.

 

من در اینجا به همگان ابراز می دارم که این گونه سخنان یاوه گویی ست و برگرفته از کج فهمی های کسانیست که خود را متفکر می دانند ولی بدون هیچ گونه آگاهی یا برای ویرانی فرهنگ ایرانی و حمله به آیین مزدا پرستی این سخنان را رواج داده اند

آنچه از نوشتار استاد پورداود در رابطه با واژه خَوتَو دریافتم این است که در واقع واژه ختودت برگرفته از " خَـوتَـو "  می باشد. 

 

 استاد می فرمایند: معنی خوتو همان است که  امروز به صورت (خویش) در زبان فارسی وجود دارد و البته این واژه با همان معنی در بین هندوان نیز رایج است

موبد اردشير آذرگشسب در رابطه با عنوان فوق مى گويد: ((راجع به اتهام بى اساس زناشوئى با نزديكان كه به ايرانيان باستان نسبت داده اند، در وهله اول يونانى ها بودند كه بخاطر دشمنى با ايرانيان ، به آنان چنين تهمتى بستند، و كارهاى سه تن از پادشاهان را مستمسك اين نسبت قرار داده اند. حال ما اين قضيه را تعقيب مى كنيم تا ببينيم اصل داستان در مورد اين افراد چگونه بوده است ؟
1 - ازدواج كامبوزيا با خواهر خود:
((نخستين نويسنده اى كه راجع به اين موضوع مطلبى نوشته و اين تهمت را به پادشاه بزرگ هخامنشى وارد نموده ، هرودت 484-409 پيش از ميلاد است . اين نويسنده شرح قضيه را در كتاب خود به اين مضمون آورده است : دومين خطايى كه كامبوزيا مرتكب شد، كشتن خواهرش بود كه او را به مصر آورده و با او مانند يك زن زندگى مى كرد، گرچه او خواهرش بود و از يك پدر و مادر. طرز ازدواج آنها بدين طريق بود كه پيش از اين ، ازدواج برادر و خواهر مرسوم نبود؛ ولى كامبوزيا كه عاشق خواهرش شده بود، با اينكه مى دانست كه اين كار غير عادى است ، معهذا نمى توانست از آن چشم بپوشد. بنابراين پس از مدتى ، اين مطلب را با قضات سلطنتى در ميان نهاد و از آنها چاره جوئى كرد. داوران از پادشاه سه روز مهلت خواستند تا قوانين كشور را بررسى كنند. پس از پايان مهلت به حضور شاه شرفياب شده ، به عرض رساندند كه در كليه قوانين موجود نتوانستند قانونى بيابند كه خواهر را بر برادر حلال كند، ولى قانونى وجود دارد كه مى گويد: شاه سايه خدا است و فوق قانون است ! بنابراين او مى تواند به تمايل خود جاه عمل بپوشاند.
((آنچه از اين نوشته بدست مى آيد اين است كه در ايران باستان ازدواج با محارم نه سابقه كشورى داشته و نه سابقه در قوانين مذهبى . بنابراين هرودت گفته اش جز يك تهمت بيش نبوده ، ولى متاءسفانه نويسندگان ديگر كه بعد از هرودت آمده اند اين مطلب را ناقص و با غرض خصمانه به مذهب زرتشت نسبت داده اند و پدران ما را متهم به عمل زشت ازدواج با محارم نموده اند.
2 - ازدواج اردشير دوم با دختر خود:
((نخستين نويسنده يونانى كه به اين موضوع اشاره نموده ((كتزياس )) است كه در سال 440 قبل از ميلاد مى زيسته است . نوشته هاى او در دست نيست ، ولى پلوتارك كه در سال 66 بعد از ميلاد به دنيا آمده در رابطه با زندگى اردشير دوم ، پادشاه هخامنشى به استناد گفته كتزياس ، اين پادشاه را متهم به ازدواج با دخترش مى كند. پلوتارك در اين باره مى گويد:
((اردشير دوم - ارتاكزرس - يك كاركرد كه كليه بدى هاى او را نسبت به يونانيان جبران كرد و آن كشتن - تيسافرن - دشمن بزرگ يونان بود كه پادشاه به اصرار مادرش ، پريزاد، تيسافرن را كشت ، و چون پادشاه اين كار را به اصرار مادر و طبق تمايلات او انجام داد، مادرش از آن به بعد مى كوشيد كه پادشاه را از خود راضى نگهدارد و در هيچ كارى برخلاف ميل او رفتار نكند. پريزاد بارها ديده بود كه پادشاه نسبت به يكى از دخترهاى خود - آتوسا - علاقه زيادى دارد ولى مى كوشد كه اين عشق و علاقه را از مادر خود و مردم پوشيده دارد. پريزاد، پس از اطلاع از اين موضوع كوشيد تا نسبت به نوه اش - آتوسا - علاقه بيشترى نشان دهد و هر وقت فرصت مى يافت ، از زيبائى و حسن رفتار او نزد پادشاه سخن فراوان مى گفت و او را لايق پادشاه مى دانست تا سرانجام ، شاه را تحريك كرد تا با او ازدواج كند.
((در اينجا باز مشاهده مى شود كه شاهنشاه از اينكه به دختر خود عشق مى ورزد، همواره مى كوشد تا اين عشق را از نظر مردم پوشيده دارد، چون از مردم و مادرش خجلت مى كشد، و عاقبت اردشير به تحريك مادرش كه زن جاه طلب و بدجنسى بود، به اين كار اقدام مى ورزد.
3 - ازدواج قباد با دختر خود:
((موضوع ازدواج قباد با دخترش را اولين بار ((آگاتيس )) كه در عهد پادشاهى انوشيروان مى زيست ، عنوان نموده است كه قباد پدر انوشيروان با دختر خود به نام ((زنبق )) ازدواج كرده ولى بدين موضوع نه فردوسى روانشاد در شاهنامه اش اشاره كرده و نه تاريخ نويسان عرب و ديگر تاريخ نگاران و حتى پروفسور رالينون مترجم تاريخ هرودت به انگليسى ، در اين باره چيزى ننوشته است . اگر شبهه را قوى بگيريم ممكن است بگوئيم كه قباد تحت تاءثير آئين مزدك قرار گرفته و اين كار را كرده است ، زيرا مى دانيم در زمان پادشاهى قباد، شخصى به نام مزدك پيدا شد و ادعاى پيامبرى نمود و عده اى از مردم ايران ، از جمله قباد، دين و آئين او را پذيرفتند.
((دينى كه مزدك عرضه داشت بر اساس اشتراك در همه چيز دور مى زد. مزدك مى گفت : خداوند همه چيز را براى همگان آفريده است ، و نبايد آن را به شخصى معين اختصاص داد. دين جديد با قوانين اشتراكى خود به اساس قانون مالكيت و زناشويى و مراسم و سنن خانوادگى ايرانيان لطمه بزرگى وارد نمود و آن را سست كرد.
((آگاتياس مى گويد: عمل ازدواج با محارم اخيرا در ايران پيدا شده و همه اين خلاف قانونها و بى نظمى ها، در اثر تعليمات دين مزدك در ايران پيدا شده بود كه با خلع قباد از پادشاهى و كشته شدن مزدك و مزدكيان ، ريشه كن شد، و پيش از پادشاهى قباد و ظهور مزدك ، عمل ازدواج با محارم در ايران ، متداول نبوده و به قول آگاتياس ، اخيرا شيوع يافته است .(521)

معنى و مفهوم خيتودت چيست ؟

گرچه واژه خيتودت را چندين تن از استادان و خاورشناسان اروپائى به غلط، به معنى ازدواج با محارم گرفته اند، ديگران براى اين واژه ، معانى ديگرى چون خويشاوندى ، خويشى دادن ، جانبازى ، همبستگى و يگانگى نموده اند. گانگا، استاد مشهور پارسى ، در فرهنگ اوستائى خود، آن را به معنى فداكارى و جانبازى مى داند و دكتر اشپيگل آلمانى در ترجمه اوستا، اين كلمه را به معنى خويشاوندى گرفته و مى گويد: اين خويشى روحانى با اهورا مزدا است به طورى كه شخص خودش را با او يكى بداند.
((بنابراين ، حال كه اين واژه اوستايى را دانستيم ، معلوم مى شود كه به هيچ وجه اين كلمه معناى ازدواج با محارم را ندارد. دكتر وست مى گويد: اين واژه در قسمت هاى قديمى اوستا يافت نمى شود و در قسمت هاى بعدى كه اين كلمه بكار رفته همه جا به معنى كار خوب و پر ثواب است .
بارى به هر روى با مطالعه قسمتهاى موجود اوستا، كه كتاب مذهبى زرتشتيان و سندى معتبر راجع به اعتقادات و سنن مزديسنان مى باشد، ما مى توانيم به پارسيان اطمينان دهيم كه مساءله ازدواج با محارم در ميان زرتشتيان ، تهمتى بيش نيست . و از اينگونه نسبت هاى ناروا در اوراق تاريخ به اقوام و ملتها زياد آمده است ، كه از باب نمونه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 - سيمون ، شخصيت آتنى از اينكه با خواهر ناتنى خود ازدواج كرد، مورد سرزنش مردم قرار نگرفت .
2 - دموتسن ، در ادعا نامه خود بر ضد اوليد، مى گويد: پدر بزرگ من با خواهر خود كه از يك پدر و مادر بودند ازداج كرد.
3 - اسكولياست ، مى گويد: در بين يونانيان قديم ازدواج با خواهر ناتنى منع قانونى نداشت .
4 - لنان ، مى گويد: اسپارتى ها، مى توانستند حتى با خواهران هم شير و يك پشت خود ازدواج كنند.
5 - آدام مى گويد: ازدواج والدين با اولاد خود در بين يونانيان مرسوم بوده است .
6 - در عهد عتيق - تورات - آمده است : لوت (لوط) پيامبر در زمان كهولت اين عمل را انجام داده است ! بخوبى معلوم و روشن است كه اين تهمت دليل روشنى بر تحريف تورات كنونى و بى اعتبارى آن مى باشد.
7 - در تاريخ هرودت آمده است : در مصر قديم ، ازدواج بين خواهر و برادر، عموميت داشته است و يهودى هاى مقيم اسكندريه اين مطلب را تاءئيد مى كنند.
8 - لويسن مى گويد: آسورى ها هم با نزديكان خود مزاوجت مى كردند.
9 - و اسميت مى گويد: در عربستان قديم ، اينگونه ازدواج ها، وجود داشته است .
((خلاصه اينكه در اوراق تاريخ ، مشابه اين گونه قضايا زياد نقل شده است . گرچه ما با نقل اين مطالب منظورمان اين نيست كه خداى ناكرده بخواهيم ملتى را متهم كرده ، يا بدگوئى از قومى بنمائيم ، بلكه مقصود اين است كه ثابت كنيم كه اين تنها ما - زرتشتيان - نيستيم كه مورد بى لطفى قرار گرفته ايم ، بلكه اينگونه تهمت ها، به بسيارى از ملتهاى باستانى وارد شده است ، و هيچ قومى نمى تواند از زبان و قلم بدخواهان ، در امان باشد))

 

 

شاد و پیروز باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 18:58  توسط اهورا | 

 

این نوشتار را با ویرایش برای نتیجه گیری در بالا گنجاندم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 0:20  توسط اهورا | 

در گاتها اهریمن نقطه مقابل اهورا مزدا نیست!

 

از چیزی که در گاتها هیچ صحبت آن نیست آن منازعات هرمزد و اهریمن است از این جنگ وستیز دانمی که مایه ی آنهمه مباحثات گردید و در سر آن اشتباهات بزرگ برخاست روح زرتشت هیچ خبری از آن ندارد در سراسر گاتها اهورا مزدا یگانه آفریدگار جهان مادی و مینوی است و سر چشمه ی همه ی نیکیها و خوبی ها ست در مقابل او آفریدگار یا فاعل شری وجود ندارد انگره مینو یا خرد خبیث که بعد ها به مرور ایام اهریمن گردید و زشتیهای جهانی از اوست در مقابل اهورا مزدا نیست بلکه در مقابل سپنتا مینوست که خرد مقدس است جهان مادی آمیخته است از بدی وخوبی، سیاهی در مقابل سپیدی، تاریکی در مقابل روشنایی.

 سپنتا مینو یا خرد مقدس یک قوه ی نیکی است که، از آن اهورا مزداست و در واقع این زد و خورد ها بین دو قوه شر و نیک است در هر جای گاتها که صحبت از انگره مینو شده است آن را در مقابل سپنتا مینو می بینیم نه در مقابل اهورا مزدا چنانکه در یسنای 45 قطعه ی دوم گوید:( من میخواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که در آغاز زندگانی وجود داشتند، از آن دو، آن گوهر پاک چنین گفت به گوهر پلید: از ما دو نه منش نه آموزش نه خرد ونه کیش نه گفتار ونه کردار نه دین نه روان با هم در سازش نیست) 

 از آنکه سپنتا مینو قوه اهورا مزداست و نه خود او به خوبی و به طور واضح از یسنا 33-12 و یسنا 43-2 و یسنا 51-7 و یسنا 44-7 بر میآید مثلا" در یسنا 33 قطعه 12 زرتشت بخشایش و رحمت اهورا مزدا را بتوسط سپنتا مینو و فرشتگانش درخواست نموده، گوید( ای اهورا مزدا خود را به من نمایان ساز به دستیاری آرمتی تواناییم بخش. به توسط اشا از پاداش نیک بهره مندم ساز. به دستیاری وهومنا توانایم کن) و گذشته از این در هر شش قطعه یسنای 47 صریح و آشکار از سپنتا مینو سخن رفته است و نیز باید بگوییم که صفات زشت دیگری نیز غیر از انگره مینو وجود دارد که در مقابل سایر صفات اهورا مزدا هستند .

مثلا" آرمیتی که بمعنی محبت و بردباری و فروتنی است ویکی از صفات اهورا مزدا می باشد در مقابلش صفت زشتی چون " ترَماتی " (ترمنش) وجود دارد که به معنی خیره سری و خود ستایی است و در مقابل وهومنا که به معنی پاک منشی و نیک سرشتی است " آکم مانو " ( آک منش ) که بمعنی زشت نهاد و بد منش می باشد موجود است این هردو لغت در یسنا 33- 4 آمده است.

 

 برگرفته: { ازنسک اوستا نوشته ی استاد گرانقدر ابراهیم پور داوود }

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 7:30  توسط اهورا | 

عرفان و شناخت بنیاد هستی در شکل گیری و گسترش اندیشه ایرانی از آغاز تا به امروز نقشی کلیدی و محوری ایفا نموده است وبه جرات می توان گفت راز جاودانگی و مانایی فرهنگ کهن ایران زمین جز این نمی تواند باشد .شش فروزه اهورایی که بر خواسته از اندیشه و گفتار اشو زرتشت می باشد به همراه اهورامزدا هفت امشاسپند را می سازند که بنیاد هستی شناسی ایرانی را تشکیل می دهند .به باور ایرانی کسی می تواند راه شناخت و کامل شدن را طی نماید و در هستی و خداوند که از یکدیگر جدایی ندارند فنا شود که این شش فروزه اهورایی را از آن خود کند .نخستین گام وهومنا یا وهومن(اندیشه نیک) یا بهمن ناب خرد و اندیشه است در پرتو اندیشه نیک است که انسان می تواند راه درست را از نادرست تشخیص داده و به فراگیری و شناخت صحیح بپردازد و انسان خردمند در گام دوم بر اشاوهیشتا یا اشه وهیشته(بهترین راستی) یا اردیبهشت گام می نهد این فروزه بیانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نماید و کردار نیک را پیشه خود ساخته و گام در سومین فروزه اهورایی که خشاتراوایریا، یا خشتره وئیریه(شهریاری آرمانی) و یا"خشثره وئیریه" یا شهریور نامیده می شود نهد انسان نیک اندیش نیک کردار با دست یافتن به این فروزه اهورایی به نیرو و توانایی تسلط بر خویش دست یافته و از کج اندیشی و کجروی پرهیز می نماید و چهارمین فروزه را که سپنتا آرمایتی یا سپنتا آرمیتی(اخلاص فزونی بخش) ویا سپندارمذ است بر می گزیند چنین انسان نیک اندیش و نیک کردارو پرهیزکار با فروتنی ایمان و مهر خویش را به خداوند عرضه می دارد و شیفته و عاشق می شود و فرمانبردار اهورامزدا می گردد و انديشه نيک خود را هرگز از اهورا مزدا منحرف نمی کند.چنین انسانی به پنجمین فروزه که هوروتات یا هئوتات(تندرستی) یا خرداد نامیده می شود دست می یابد این فروزه بیانگر رسا شدن و کامل شدن انسان در پنجمین گام است و آنگاه است که خود نامیرنده و جاودان خواهد شد و این ششمین فروزه اهورایی که امرتات(نامیرنده) یا امرداد نام دارد می باشد و چنین شخصی همان پیر یا مرشد کامل نامیده می شود.نخستین فرزانه ای که درباره اهورامزدا و شش فروزه اهورایی پس از اسلام سخن گفته مولانا جلا الدین بلخی است .او این نکته را بخوبی آشکار کرده که این هفت امشاسپند یگانه اند..یک بودن و هفت شدن یا نمایانی و نمایش یک در بسیار (وحدت در کثرت)که ویژگی برجسته عرفان زرتشتی است از زبان مولانا در دفتر سوم مثنوی و در داستان دقوقی چنین آمده است:

سالها رفته سفر از عشق ماه/بی خبر از راه و حیران در اله

گفت روزی می شدم مشتاق وار/تا ببینم در بشر انوار یار

چون رسیدم سوی یک ساحل به کام /بود بی گه گشته روز و وقت شام

هفت شمع از دور دیدم ناگهان /اندر آن ساحل شتابیدم به آن

نور و شعله هر یکی شمعی از آن/بر شده خوش تا عنان آسمان

خیره گشتم خیرگی هم خیره گشت /موج حیرت عقل را از سر گذشت

کاین چگونه شمع ها افروخته است /وین دو دیده خلق از آنها دوخته است

باز می دیدم که می شد هفت یک/نور او بشکافتی جیب فلک

باز آن یک بار دیگر هفت شد/مستی و حیرانی من زفت شد

اتصالاتی میان شمع ها /که نیاید بر زبان و گفت ما

آن که یک دیدن کند ادراک آن/سال ها نتوان نمودن از زبان

پیش تر رفتم دوان کان شمع ها/تا چه چیز است از نشان کبریا

می شدم مدهوش و بی خویش و خراب/تا بیافتادم ز تعجیل و شتاب

ساعتی بی عقل و بی هوش اندر این /اوفتادم بر سر خاک زمین

باز با هوش آمدم بر خواستم/در روش گویی نه سر نه پاستم

هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد/نورشان می شد به سقف لاجورد

پیش آن انوار نور روز درد/ از صلابت نورها را می سترد

باز حیران گشتم اندر صنع رب/کاین چنین چون شد چگونه است ای عجب

پیش تر رفتم که نیکو بنگرم /تا چه حال است اینکه می گردد سرم

باز هر یک مرد شد شکل درخت/چشم از سبزی ایشان نیکبخت

هر درختی شاخ بر سدره زده/سدره چه بود از خلائ بیرون شده

بیخ هر یک رفته تا قعر زمین /زیرتر از گاو و ماهی بدیقین

میوه ای که بر شکافیدی عیان /همچو آب از میوه جستی نور آن

گفت :راندم پیش تر من نیکبخت /باز شد آن هفت جمله یک درخت

هفت می شد فرد می شد هر دمی/من چنان می گشتم از حیرت همی

بعد از آن دیدم درختان در نماز /صف کشیده چون جماعت کرده ساز

یک درخت از پیش مانند امام /دیگران اندر پس او در قیام

همچنان که اهورامزدا سرور آن شش فروزه است میان هفت درخت یا هفت مرد یا هفت شمعی که دقوقی در حالت خلسه دیده یکی والاتر از آن شش دیگر است.پس برای دیدن پاک ترین که خداست آدمی باید خود را پاک گرداند . راه اشا که از آن زرتشت سخن می گوید چنین آغاز می شود که دل و جان آدمی از دروغ و کاستی و بد اندیشی در معنای گسترده آن پاک شود.مولانا این نکته را چنین بیان می کند:

آینه دل چون شود صافی و پاک/نقش ها بینی برون از آب و خاک

هم ببینی نقش و هم نقاش را/فرش دولت را و هم فراش را

در اندیشه زرتشت بجز از حواسهای پنجگانه شنوایی بویایی بینایی چشایی و لامسه که درجهان مادی به کار انسان می آید و وی را در شناخت و دریافت پیرامون خویش توانا می سازد از حواسهای پنجگانه روان نام برده می شود که وی را در شناخت جان و جهان مینوی یاری می رساند.گویایی (گفتار) کنایی(کردار) غریزه و هوش و یاد(حافظه).زرتشت در گات ها به زبانی نمادین این حواسهای ده گانه را به ده مادیان تشبیه کرده که در پی اسب اندیشه دوانند و از این رو این حواسها به مادیان (اسب های مادینه) تشبیه شده است چون گیرنده و دریابنده هستند و اندیشه چون دهنده و تراونده است به اسب تازان همانند گردیده که دوان بودن مادیان به دنبال اسب تازان برابر است با چیرگی اندیشه بر حواسهای ده گانه .تنها اسب نیرومند اندیشه است که می تواند مادیان حواس را مهار کرده و بر آنها تسلط یابد و به روشنایی و حقیقت رهنمون سازد:

((چگونه در پرتو اشا (راستی و پاکی)پاداش دلخواه را که عبارت از تسلط بر ده مادیان حواس با نیروی اسب اندیشه است به دست خواهم آورد و به روشنایی حقیقی و سر مدی خواهم رسید)) بند 18 هات44

مولانا در دفتر دوم مثنوی درباره سهش های جان سخن گفته و یاد آور شده است که حواسهای پنجگانه تن آدمی را بسوی تاریکی وحواسهای پنجگانه جان آدمی را بسوی روشنایی رهنمون می سازند و اگر آدمی برخوردار از حواس جان نبود هرگز به والایی و رسایی نمی رسید:

آمدند از رغم عقل پند توز /در شب تاریکی برگشته ز روز

اندر آن قلعه خوش ذات الصور /پنج در در بحر و پنج از سوی بر

پنج از آن چون حس ظاهر رنگ و بوی /پنج از آن چون حس باطن راز جوی

حس خفاشت سوی مغرب دوان /حس در پاشت سوی مشرق روان

راه حس راه خران است ای سوار/ای خران را تو مزاحمک شرم دار

پنج حسی هست جز این پنج حس/ آن چو زر سرخ است و این حس ها چو مس

پرتوی عقل است آن بر حس تو/عاریت می دان ذهب بر مس تو

پرتوی خورشید بر دیوار تافت /تابش عاریتی دیوار یافت

اندر آن بازار کاهل محشرند/حس مس را چون حس زر کی خرند؟

حس ابدان قوت ظلمت می خورد/حس جان در آفتابی می چرد

گر بدیدی حس حیوان شاه را/پس بدیدی گاو و خر الله را

پسگر نبودی حس دیگر مر تو را /جز حس حیوان ز بیرون هوا

بنی آدم مکرم کی بدی؟/کی به حس مشترک محرم شدی

اشوزرتشت در فلسفه ي پيام خود به دو گوهر همزاد ولي متضاد اشاره دارد كه در نظم هستي نقش دارند . اثر اين دو گوهر ، نيرويي است كه حتی در كوچكترين ذره ها به صورت مثبت و منفي در پروتون و الكترون وجود دارد و در همه جاي هستي حتي كهكشان هم به گونه ي كشش و رانش و يا دو نيروي ناهمگون اثر مي گذارد . بنا به تعاليم آيين مزديسنا، در انديشه ي هر كس از هنگام تولد دو نيروي متضاد بوجود مي آيد كه پايه و اساس آفرينش انديشه ي انسان بر آن ها قرار گرفته . اين دو نيرو سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو هستند.اين دو گوهر يا پديده در انديشه اند و ناسازگاري و وارونگي ، راستي و ناراستي ، پديدآرندگي و تباهكاري ، افزايندگي و كاهندگي ، روشني و تيرگي ، دوستداري و دشمني ، هستي و نيستي ، سامان و بي سامان ، دل آزردگي و دلگرمي در این جهان به نام این دو شناسانده شده است.پس در اندیشه زرتشت بن همه چیز در جهان بر دو است سپنتا که برابر است با افزاینده و انگره برابر است با کاهنده .گوهر کاهنده که نمایش آن در جهان دروغ کج اندیشی و بدکاری است می تواند گوهر افزاینده را که نمایش آن در جهان نیکی که خود در بردارنده زیبایی و نظم و راستی است را از پیشرفت و گسترش باز دارد و یا دست کم از توان آن بکاهد .وجنبش زندگی برابر است با پدیده این گیرو دار افزایش و کاهش.

((اين دو پديده ي همزادي كه در آغاز آفرينش به صورت دو نيروي متضاد در انديشه و گفتار و كردار ظهور نمودند يك نيكي است و ديگري بدي . انسان دانا از ميان اين دو ، نيكي را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد كرد .)) گاتها 30 بند3

به گفته مولانا در دفتر یکم مثنوی:

زندگانی آشتی ضده هاست/مرگ آن کاندر میانشان جنگ خاست

صلح اضداد است این عمر جهان /جنگ اضداد است عمر جاودان

زندگانی آشتی دشمنان/مرگ وا رفتن به اصل خویش دان

در اندیشه زرتشت خداوند دادگر است و دادگری او با سرنوشت سازی برای آدمیان نا سازگار است.یک زرتشتی استوار پشت گرداندن به کار و کوشش راگردن نهادن به انگره مینو یعنی گوهر کاهنده می داند.

((آن نیک اندیش که با توانایی و کوشش در راه پیشرفت خانه و شهر و کشور و استواری راستی و درستی گام بر دارد از پیوستن با پروردگار برخوردار خواهد شد)) هات31بند 16

در این اندیشه گزینش در هر خواست را از ویپگی های آدمی می شناسد .و با توکل در تصوف اسلامی مخالف است.در داستان نخجیران که مولانا جلاالدین آن را زمینه رویارویی توکل و کوشش و جهد می داند .شیر که همواره نماد کوشندگی و دلیری است هواخواه و پشتیبان کوشش است:

گفت شیر آری ولی رب العباد/نردبانی پیش پای ما نهاد

پایه پایه رفت باید سوی بام/هست جبری بودن اینجا طمع خام

پای داری چون کنی خود را تو لنگ /دست داری چون کنی پنهان تو چنگ

خواجه چون بیلی به دست بنده داد /بی زبان معلوم شد او را مراد

گر توکل می کنی در کار کن/کسب کن پس تکیه بر جبار کن

و درباره توانایی گزینش مولانا گفته است:

چون گویی این کنم یا آن کنم /خود نشان اختیار است ای صنم

آتش به چشم پیروان زرتشت نماد پاکی و روشنایی است و از نیایشهای ویژه زرتشتیان آتش نیایش می باشد در خرده اوستا آتش از آن رو نیایش می شود که برترین دهش سزاوار ستایش اهورامزداست.آتش در هستی شناسی زرتشتی تنها توانایی خداوندی است که در جهان مادی با حسهای تن ادمی قابل درک است چشم آنرا می بیند و بدن گرمایش را حس می کند.زرتشت در بند 73 از یسنای 31 آشکار کرده است که قانون خداوندی و فرهی که در پیرامون راه راستی و درستی به آدمی می رسد از راه آتش درونی مزدا بر ما آشکار شده است در بند 7 یسنا 46 زرتشت یاد آور می شود که مزدا آتش خویش و مهر خویش را به پشتیبانی او خواهد فرستاد که برابر کینه توزان و دشمنان نا راستی ایستادگی کند.

مولانا شیفتگی و عشق را به آتشکده همانند کرده است:

ای عشق چون آتشکده در نقش و صورت آمده /بر کاروان دل زده یک دم امان ده یافتی

مولانا آتش را ابزاری برای شستشوی مینوی آدمی دانسته است:

داد جاروبی به دستم آن نگار /گفت کز دریا برانگیزان غبار

باز آن جاروب را بآتش بسوخت/گفت کز آتش تو جاروبی برآر

مغان شاگرد مغان موبدان و دستور و مغ زادگان فرمانبردار پیر مغانند آنچه بر مهمان می نوشانند آتش سوزان یا روشنایی است که با در کشیدن آن خرد و دین و باور و ناباوری از میان بر می خیزد و روشن شده به هست ناب می پیوندد در نیایشگاه پیر مغان که کسی جز زرتشت نیست سخن از خداوند یگانه است و دین زرتشت دین روشنایی و شادی است و در دیر مغان همه روشنایی است و شادی زیرا که خداوند شادی را برای آدمی بیافرید((تو زمین را پدید آوردی که شادی را به ما ارزانی داری)) یسنا 47 بند 3 ساقی که آتش در ساغر نوشندگان می ریزد همان پیر راهنما و راهبر است (زرتشت) و آتش سخن اوست.

ساغری آورد و بوسید و نهاد او بر کفم/پر می رخشنده چون چهره رخشان خویش

سجده کردم پیش او و در کشیدم جام را/آتشی افکند در من وی ز آتشدان خویش

دوستان عزیز گویند شراب هرچه از زمانش بگذرد و کهنه ترشود شرابی ناب تر است و این شراب کهنه که امروز در دست من و شما آماده نوشیدن است شرابیست به قدمت فرهنگ کهن و اهورایی ایران زمین. باشد که ما نیز همچون فرزانگان سرزمینمان چون مولانا چون عطار و چون حافظ و....از این جام گوهر بار بنوشیم و به حقیقت دست یابیم

هله ساقی قدحی ده ز می رنگینم /تا که در دیر مغان روی حقیقت بینم (مولانا)  

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:19  توسط اهورا | 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از برای نگهداری من، تو ای دور بیننده ی چیزهای بی مانند
کشورتان را
چون پاداش منش نیک بمن ارزانی دارید
ای اهورا ای سپندارمذ به نهاد راستی آموز.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

زپوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تورا ای کهن بوم و بر دوست دارم

هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم
هم آن فره و فروهر دوست دارم
بـجـان پـاک پـیـغـمـبـر بـاسـتـانـت
که پیریست روشن نگر دوست دارم
گرانـمـایـه زردشـت را مـن فـزونـتـر
زهـر پـیـر و پـیـغـامـبر دوسـت دارم
بـشـر بـهـتـر از او نـدیـد و نـبـیـنـد
من آن بهترین از بشر دوست دارم
سه نیکش بهین رهنمای جهان ست
مفیدی چنین مختصـر دوست دارم
ابــرمــرد ایــرانــیـی راهــبــر بــود
مـن ایــرانـی راهـبـر دوسـت دارم
نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد
ازیـنـروش هـم معـتبر دوست دارم
من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست
از افسانه آن سوی تر، دوست دارم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بمن روی آر، ای اهورا، از سپندارمذ توش و توان ده،
از پاکتر روان، ای مزدا، پاداش نیک زور بخش
از اردیبهشت زبردستی نیرومند،
از بهمن بخشایش ده
.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:18  توسط اهورا | 
از اینجا تا کنار چشمه راهی نیست
چنین باید که شهزاده در آن چشمه بشوید تن.
غبار قرنها دلمردگی از خویش بزداید،
اهورا و ایزدان و امشاسپندان را
سزاشان با سرود سالخورد نغز بستاید.
پس از آن هفت ریگ از ریگهای چشمه بردارد،
در آن نزدیکها چاهی ست،
کنارش آتشی افروزد و او را نمازی گرم بگذارد،
پس آنگه هفت ریگش را
به نام و یاد هفت امشاسپندان در دهان چاه اندازد
از او جوشید خواهد آب
خواهد گشت شیرین چشمه ای جوشان
نشان آنکه دیگر خاستش بخت جوان از خواب
تواند باز بیند روزگار وصل
از اسب افتاده او، نز اصل"
غریبم قصه ام چون غصه ام بسار.
سخن پوشیده بشنو، اسب من مرده ست و اصلم پیر و پژمرده ست.
(...)

درخشان چشمه پیش چشم من خوشید.
فروزان آتشم را باد خاموشید.
فکندم ریگها را یک به یک در چاه
امشاسپندان را به نام آواز دادم لیک،
به جای آب دود از چاه سر برکرد،گفتی دیو می گفت: آه.

مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست؟
زمین گندید، آیا بر فراز آسمان کس نیست؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:17  توسط اهورا | 

مادر با دستي گهواره و با دست ديگر جهاني را تكان مي‌دهد

 

(به مناسبت جشن اسفندگان )

 

به نام خداوند جان و خرد

 

ايرانيان دوران باستان همچون ساير اقوام هم‌دوره خود، از گذشته‌هاي دور تحت تاثير و نفوذ مادر خدايان يا الهگاني بوده‌اند كه آنها را حمايت مي‌كردند. با دگرگوني نقش زن به‌عنوان عنصري سودمند در جامعه، گروه خدايان مادينه نيروي برتر شدند و دست به آفرينش و كارهاي خارق‌العاده زدند. اين بانوخدايان داراي تنديسه‌هايي بوده‌اند كه در جاي‌جاي سرزمين ايران و ديگر نقاط جهان يافت شدند. اين پيكرك‌ها خصوصيات زنانه بارزي دارند كه نماد باروري و مادري و زايش آنهاست. با آغاز پيام‌آوري اشوزرتشت، پرستش چندخدايي كنار نهاده شد و يكتاپرستي به معناي واقعي خود مطرح گرديد. پس ساير خدايان به مقام پايين‌تر نزول كرده و بدين‌ترتيب امشاسپندان و ايزدان با حضور خود مفاهيم انتزاعي برخاسته از اين خدايان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. اين فاصله‌گرفتن از خدايان اساطيري بطور كامل نبوده و آدمي كه مجذوب قدرت بي‌زوال بانوخدايان اسطوره‌اي خود بود، با اقدامي جبراني بخشي از قدرت مافوق طبيعي زنانه آنها را در قالب‌هاي دختر شاه‌پريان و داستان‌هاي روزمره خود جاي داده و قسمتي ديگر را هم بصورت زن برتر در ادبيات خود زنده مي‌كند و در يك كلام مي‌توان گفت در جهان‌بيني انسان باستاني ابرانسان زن بوده است.

 

آناهيتا و اشي از جمله ايزدبانوهاي ايراني مي‌باشند كه در جاي‌جاي نوشته‌هاي باستاني جلوه مي‌كنند. در ميان امشاسپندان از لحاظ زبان‌شناسي زبان اوستايي، سه امشاسپند نخستين يعني وهومن – اشه‌وهيشته و خشتره‌وئيريه، نرينه؛ و سه امشاسپند بعد يعني سپنته‌آرمئيتي و هئوروتات و امرتات از نظر لغوي، مادينه‌اند. از سوي ديگر با نگرشي ژرف در معناي اين سه نيروي اهورايي

 

سپنته‌آرمئي‌تي: مهرورزي افزاينده كه بعدها به شكل سپندارمذ يا اسفند تغييرشكل داده است كه در باور باستان، زمين نماد آن است .

 

هئوروتات: رسايي كه زايش، بالندگي و خروش آب‌ها و چشمه‌ها در ذهن ايراني يادآور اين نيروي خدايي است.

 

امرتات: بي‌مرگي و جاودانگي كه رويش و بالندگي گياهان و سبزينگي، نماد باستاني آن است.

 

مي‌توان دريافت كه هسته اصلي اين سه امشاسپند، مهرورزي و عشق بي‌آلايش و ازخودگذشتگي و پروراندن و زايندگي است و نشانگر اهميت نقش زن و مادر در انديشه و باور انسان نخستين و ايرانيان باستان است. چنانكه در ادبيات ايراني نيز مادر طبيعت، مام ميهن، … بسيار به‌چشم مي‌خورد. اگر در باور ايراني مرد داراي قدرت مردانگي و تفكر و خردورزي بيشتري است، در برابر آن زن نيز داراي مهرورزي، عشق پاك، پاكدامني و ازخودگذشتگي فراوان‌تري است كه هر يك از اين‌دو به تنهايي راه به جايي نبرده و حتي روند پويايي گيتي را هم به ايستايي مي‌كشانند. اگر مردان بدنه هواپيماي خوشبختي‌اند ، زنان موتور آن‌اند كه پيكره بي‌موتور و موتور بي‌بدنه هيچ‌كدام به تنها به اوج سعادت نمي‌رسند بلكه ذره‌اي حركت و جنبش هم برايشان ناممكن است.

 

در گاهان ستوده‌شده، اشوزرتشت خوشبختي بشر را وابسته به ميزان دانش و خرد انسان مي‌داند نه جنسيت و قوميت و رنگ و نژاد. و از ديدگاه وي همه انسان‌ها – همه زنان و مردان – داراي حقوق برابرند. او دختران را در گزينش همسر آزاد شمرده و عشق پاك و دانش نيك را دو معيار اصلي مي‌داند و خوشبختي همسران جوان را در زندگي زناشويي در اين مي‌داند كه هر يك بكوشند تا در راستي از ديگري پيشي جويند.

 

اين هماهنگي و ميانه‌روي پيامبر بسيار ارزشمند و قابل‌توجه است. در زماني‌كه در بسياري از سرزمين‌ها و فرهنگ‌هاي جهان باستان، دختر منفور خانواده بود و حتي گاهي پس از زايش بي‌درنگ زنده‌زنده به گور مي‌رفت؛ در ايران باستان، زن همكار و همفكر مرد در زندگي زناشويي و حتي گاهي در زمينه حقوقي – ديني و مذهبي – جنگ و پهلواني بوده‌است.

 

پس از زناشويي و تشكيل خانواده شوهر به‌نام نمانوپئي‌تي (Nemanu Paiti) و زن به‌نام نمانوپتني (Nemanu Patni) خوانده مي‌شود. جزء اول هر دو واژه به معني خانه و پئي‌تي و پتني هر دو به معناي سردار و رئيس‌اند كه پئي‌تي، نرينه و پتني، مادينه است. اين‌دو واژه را كدخدا و كدبانو معرفي كرده‌اند و پيداست همانگونه كه شوهر مقام كدخدايي و رياست خانه را عهده‌دار است، زن هم كدبانوي خانه است نه كنيز و مأمور .

 

 

 

در زير گزيده‌هايي از متون پهلوي و اوستا را مي‌خوانيم:

 

پيام 1 :‌ برابري زن و مرد : ما همه فروهران و روان‌هاي زنان و مردان پارسا و راست را مي‌ستائيم (يسنا 35-3)

 

 

پيام 2 : آموزش زن و فرزند : زن و فرزند خود را از تحصيل دانش و كسب و هنر بازمدار تا غم و اندوه بر تو راه نيابد و در آينده پشيمان نگردي (پندنامه آدرباد ماراسپند)

 

 پيام 3 :‌ در ازدواج : دختر خود را به شوهري ده كه هوشيار و دانا باشد …

 

 پيام 4 : در گاه ائيوي‌سروترم به زن پارسايي درود فرستاده‌شده كه در انديشه و گفتار و كردار راست و پاك بوده و از راه علم و دانش احترامي بدست آورده و نسبت به شوهر صميمي و فداكار باشد.

 

 

پيام 5 : در فروردين‌يشت كرده 30 ، نام زنان بسياري نيز كه از نظر ميهن‌دوستي، دين‌پروري، فرزانگي و پارسايي به گروه روانان جاويد پيوسته‌اند يادآوري و به روان آنان درود فرستاده مي‌شود .

 

 

پيام 6 : بنا به نوشته‌هاي كتاب نيرنگستان، زنان مي‌توانند در سرودن يسنا و برگزاري مراسم مذهبي با مردان همكاري كنند يا خود مبادرت نمايند و حتي زنان در دوران سالخوردگي مي‌توانند وظيفه نگهباني آتش مقدس را برعهده بگيرند.

 

 

پيام 7 : بنا به نوشته كتاب ماتيكان هزار دادستان (هزار قانون) ، زنان دانشمند مي‌توانند به شغل وكالت دادگستري پرداخته و حتي بر مسند قضاوت بنشينند.

 

 

اينك گزيده‌هايي در مورد جايگاه مادر ايراني در دوران باستان :

 

پيام 1 : با پدر و مادر خود مؤدب و فرمانبردار باش و به سخنان آنان گوش فراده، زيرا تا پدر و مادر زنده‌اند فرزند چون شيري است كه در بيشه باشد و از هيچ نترسد ولي چون درگذرند فرزند چون بيوه‌زني است كه زيردست ديگران گردد و هرچه از او بستانند دم نتواند زد. (اندرز آدرباد ماراسپندان)

 

 

پيام 2 :‌ جوانان براي عروسي از والدين كسب اجازه مي‌نمايند. (كزنفون)

 

 

پيام 3 : فرزندان در حضور مادر بدون اجازه نمي‌نشستند. (Curtius)

 

 

پيام 4 : كورش كبير هر احترامي كه در خور مادري بود به دختر Astyages روا داشت و در هنگام مرگ به فرزندان خود وصيت كرد در هر كار فرمانبردار مادر خود باشند. (Ctes Pars)

 

پيام 5 : در دربار شاه در مجلس رسمي و غيررسمي در موقع خوراك پايين‌تر از مادر خود مي‌نشست.

 

 

و ايرانيان كه سپاسداري را از بايسته‌هاي زندگاني شمرده و در اين راه از هيچ كوششي فروگذاري نكرده‌اند براي سپاسداري از جايگاه زن و مادر در هستي، زندگي، آموزش فرزندان نسل آينده و در يك كلام در آباداني جهان، برابري روز و ماه سپندارمذ يا اسفند را با نام جشن اسفندگان و به ياد كوشش‌هاي بي‌وقفه زنان و مادران در خاطره‌ها جاويد ساخته‌اند. پس بياييد در چنين روز فرخنده‌اي در كنار ممس (مادربزرگ) و بامس (پدربزرگ) و پدر و مادر، همسر و فرزندان جشني به‌يادماندني را رقم زده و بزرگترين مادر يعني طبيعت و زمين را از آلودگي‌ها پالوده سازيم.

 

شايد روزي تمام مردمان جهان روز اسفند از ماه اسفند را روز مادر طبيعت (محيط زيست) نام نهادند و جهاني براي نجات مادر طبيعت كوشيد.

 

برگرفته از

 

آذرگشسب،اردشير. آيين زناشويي زرتشتيان. انتشارات كانون زرتشتيان شريف‌آباد.

 

2- ايراني، دينشاه. اخلاق ايران باستان. انتشارات فروهر .

 

3- جهانگيري، راشين. اردوسور آناهيتا و اسطوره‌هاي آن (ارائه شده در نهمين همايش مانتره)

 

4- خنجري، خداداد. بينش زرتشت. ماهنامه چيستا

www.yataahoo.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:13  توسط اهورا | 

جشن سوری(چهار شنبه سوری)

 

 

از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در باره جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان نماد روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، تندرستی و در پايان بارزترين نماد خداوند در روي زمين است .

 

مجموعه ي آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد .

( بهرام فره وشي ، ص 43 )

 

برخي را باور اين است كه با در نگر(نظر) آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ تازي و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي تازيان است ، چرا كه همانگونه كه مي دانيم ، در ايران باستان هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهارهفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد .

 

اما مي بينيم كه در ميانه سده چهارم هجري ، از اين جشن و چگونگي بر پايي و هنگام آن و نيز ديرينگي اش سخن به ميان است . برابر اين آگاهي كه در نسک(كتاب) تاريخ بخاراي ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان ساماني ، در ميانه سده چهارم هجري ، اين جشن با شكوهي بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوري» ناميده مي شده است .

 

چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي پايان سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به گجستگی(نا مبارک)چهارشنبه نزد تازيان اشاره مي كند . منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند .

( عبدالعظيم رضايي ، صص 119 –118 )

اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري» را مي توان در اين سه گاه باز جست :

۱. شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك

۲. نخستين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه)

۳. ديدگاه سوم ، شب پايانی سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضي ، ص 149 ) .

 

افزون بر اين و بنا به سنتي كه براي برخي رويدادهاي بزرگ و جشن هاي باستاني ، برابر نهادي اسلامي نيز بدست داده شده است ، آتش افروزي و شادماني شب چهارشنبه ي آخر سال را برخي به قيام مختار ثقفي كه به خونخواهي حسين و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي كشتگان كربلا قيام كرد ، براي اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد» ( محمود روح الاميني ، ص 50 ) .

 

واژه « سوري » پارسي به چم(معني) « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد .

( مهرداد بهار ، ص 233 )

 

استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به جستار(مبحث)ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود . ( ابراهيم پور داود ، ص 75 )

اما به گفته يكی از دوستان به آسانی ميتوان اين نگره را رد كرد:

نخست ديدگاه مردم ايران نسبت به آتش؛خوب يكي از جنبه هاي تقدس آتش پاك نمودن بيماريها و دور كردن ارواح خبيثه (به تعبير آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورت سرايت طاعون رخت و ابزار بيمار را در آتش مي ريختند تا از بدي ها پا ك شود؛ و ۱۰۰٪ اين بي احترامي به آتش بشمار نمی آيد.

همين امروز هم رسم اسفند دود كردن و گرد خانه تاب دادن رايج است(برای زدودن شر و بيماري و چشم زخم)كه باز مانده از گذشته است؛ هم اكنون پريدن از روي آتش هم مي توانسته با فلسفه پاك كردن نفس صورت گرفته باشد.

دوم گذر سياوش از آتش؛ خب بايد ببينيم سياوش چگونه از آتش گذشته است!

فردوسي مي گويد:

ســيــاوش ســيــه را بــه تــنــدي بــتـــاخـــت

نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت

ز هــرســو زبــانــه هــمــي بـــركـــشـــيـــد

كــســي خـــود و اســـپ ســـيـــاوش نـــديـــد

 

خب آتش انبوهي بوده و سياوش هم تيز از آن گذشته است؛ و مي دانيم كه گامهاي اسب ريخت پرش دارد؛ پس سياوش به آرامي ونرمي از آتش نگذشته است.

گويند موبد آذرپاد مهر اسپندان، كه اندرزنامه اش

از كم شمار نبشته هاي بجاي مانده از زمانه ئ پيش

از چيرگي تازي است، گويا خودش براي

اثبات حقانيت خود ، از آتش گذشته و يا سينه ئ

خود را سوزانيده بوده است ( مانند داستان سياوش)

و اين چهارشنبه سوري هم به احتمال زياد گونه اي

آزمون آتش، يادگار آزمون آتش در آيين كهن ايران است.

برخي از آيين های جشن سوري

بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگی

( توپ مرواريد ) و … (علي بلوك باشي ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشي ، صص 49-44)

 

 

 

همچنين در جاهايی همچون شيراز ، كردستان و آذربايگان ، آداب و آيين ويژه و كهن تري وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشي در سعديه كه ويژه ي شيراز است و يا سفره هاي خوراكي رنگيني كه در كردستان و آذربايگان آماده ميشود و نيز آيين آتش افروزي و شادماني همگاني مردم . برخي را عقيده بر اين است كه « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و بستگي دارد. البته استاد مهرداد بهار با اين ايده ي فرجامين همداستان نيست. ( مهرداد بهار ، ص 234 )

و در پايان اميد است که همه ي هم ميهنان گرامی با برپاداشتن اين جشن و جشنهای ديگر ايران زمين در راه کوشش برای پدافند(دفاع) و نگهداری از اين آيين های کهن گام بردارند.

www.yataahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:13  توسط اهورا | 

مهرگان آن روي سكه نوروز

 

           

آن‌ گاه كه سالنماي زرتشتيان روز مهر از ماه مهر را نشان مي‌دهد ، مهرگاني ديگر از راه مي‌رسد. مهرگاني از راه مي‌رسد كه اگرچه امروز تنها يكي از جشن‌هاي ماهيانه زرتشتيان به شمار مي‌رود اما ديروز شكوهش با نوروز برابري مي‌كرد و گستره‌ي آن به سبب پيوندش با آيين مهر و ميترا از خاور تا باختر اين كره‌ي خاك را درنورديده بود و صد افسوس كه با تمام اين فر و شكوه در هزار توي تاريخ پرفراز و نشيب اين سرزمين، گرد فراموشي بر رخسار گرفت و امروز تنها اقليتي ديني در داخل و اقليتي قومي در خارج از كشور اين ميراث كهن را نگاهبانند

 

در سالنماي زرتشتيان هر روز ماه، نامي دارد كه نام‌هاي دوازده ماه نيز در ميان آنها ديده مي‌شود و يكي شدن نام‌هاي روز و ماه جشن گرفته مي‌شده است. در ميان جشن‌هاي ماهيانه، دو جشن تيرگان و مهرگان مناسبتي حماسي و ملي دارند و هر دو يادآور نجات و رهايي مردمانند

 

در تيرگان مرزهاي ايران را كه در پي شكست از توران مي‌رفت تا به تنگي دل مردمانش شود، پرتاب تيري كه از جان آرش نيرو مي‌گرفت به فراخي رسانيد. و در مهرگان پايه‌هاي سلطنت ضحاك ماردوش كه ماران شانه‌هايش از مغز جوانان خورش مي‌كردند ، با فرياد دادخواهي آهنگري كاوه نام لرزيدن گرفت و با افراشته شدن درفش كاوياني و خيزش ايرانيان به رهبري فريدون، 1000 سال ستم و بيداد ضحاك تازي به پايان رسيد

 

شايد اين كه بيشتر تاريخ‌نويسان بر مردمي‌بودن اين جشن قلم مي‌زنند، به اين سبب است كه مهرگان يادآور پيروزي بر بيداد و ستم زمانه بوده است. ابوريحان بيروني در التفهيم مي‌نويسد: مهرگان شانزدهمين روز از مهرماه و نامش مهر، اندرين روز آفريدون ظفر يافت بر بيورسب جادو، آنك معروف است به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت و روزها كه سپس مهرگان است همه جشنند، بر كردار آنچه از پس نوروز بود

 

البته از سال 1304 هجري شمسي پنج روز پنجه (خمسه) از پايان سال حذف و شش ماه نخست ، 31 روزه شد و از آن پس روز آغاز جشن مهرگان به دهم مهرماه منتقل شد و تا روز رام ايزد يعني شانزدهم مهرماه ادامه يافت. روز اول را مهرگان عامه و روز واپسين يا شانزدهم مهر را مهرگان خاصه مي‌ناميدند. گزارش‌هايي نيز وجود دارند كه مهرگان پيش از اين نيز در شش روز يا حتي در 30 روز برگزار مي‌شده است

 

             

           

پيش از اين گفته شد كه فر و شكوه مهرگان را مي‌توان با نوروز سنجيد ، آنچنان كه در آثارالباقيه‌ي بيروني از گفته سلمان فارسي آمده است:ما در عهد زرتشتي بودن مي‌گفتيم، خداوند براي زينت بندگان خود ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بيرون آورد و فضل اين دو روز بر روزهاي ديگر مانند فضل ياقوت و زبرجد است بر جواهرهاي ديگر

 

اما آنچه روشن است، گستره و گوناگوني نوشته‌هايي كه درباره‌ي مهرگان و دلايل برگزاري آن آورده شده است به هيچ روي قابل سنجش با نوروز نيست و گويا تاريخ‌نويسان، شاعران و نويسندگان هم‌پيمان گشته‌اند تا از پيدايش مهرگان گزارش‌هاي يكساني ارائه دهند. آنچنان كه بيهقي و بيروني چرايي پيدايش مهرگان را گزارش مي‌دهند ، اسدي توسي نيز در گرشاسب‌نامه مي‌گويد

 

فريدون فرخ به گرز نبرد                      ز ضحاك تازي برآورد گرد

 

چو در برج شاهين شد از خوشه مهر             نشست او به شاهي سر ماه مهر

 

 

 

و يا در شاهنامه فردوسي مي‌خوانيم

 

فريدون چو شد بر جهان كامگار            ندانست جز خويشتن شهريار

 

به روز خجسته سر مهر ماه                 به سر برنهاد آن كياني كلاه

 

كنون يادگارست از او ماه مهر                به كوش و به رنج ايچ منماي چهر

 

پرستيدن مهرگان دين اوست                تن‌آساني و خوردن آيين اوست

 

             

           

همانگونه كه مي‌دانيم اين يكسان‌نويسي در مورد نوروز وجود ندارد و از همين رو اين پرستش در ذهن جان مي‌گيرد كه آيا گزارش‌هاي گوناگوني كه در مورد نوروز بيان شده است و نشان از اهميت آن در بين تمامي اقوام و گروه‌هاي ايراني مي‌دهد دليل به برتري نوروز بر مهرگان نيست. اينكه پس از چندين هزار سال، نوروز استوار و تنومند در ميان ايرانيان زنده است و مهرگان اينگونه نيست را پژوهشگران چه پاسخي مي‌دهند؟ شوربختانه نگارنده اين متن نه تنها پاسخي براي پرسش خويش نيافت بلكه به جملاتي برخورد كه نشان از برتري مهرگان بر نوروز در نزد عوام مي‌داد. براي مثال دكتر محمود روح‌الاميني به نقل از آثارالباقيه بيروني مي‌نويسد:… و برخي مهرگان را بر نوروز برتري داده‌اند چنان‌كه پاييز را بر بهار برتري داده‌اند و تكيه‌گاه ايشان اينست كه اسكندر از ارسطو پرسيد كه كدام يك از اين دو فصل بهتر است؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز مي‌كند كه نشو يابند ودر پاييز آغاز ذهاب آنهاست ، پس پاييز از بهار بهتر است

 

 در هر حال آنچه روشن است و رواست كه گفته شود اينست كه نام نوروز بيشتر از هر جشن ديگري با مهرگان همراه بوده و اين گواه بر آنست كه اين دو جشن حتي اگر هم‌ارج و هم‌پايه نبوده باشند ، بزرگترين جشن‌هاي ايران زمين بوده‌اند و شايد تنها در اين دو جشن بوده كه ايرانيان سراسر دست از كار و كوشش مي‌كشيده‌اند و به شادي و رامش و آسايش مي‌پرداخته‌اند. آنچنان كه فردوسي تن‌آساني و خوردن را آيين آن مي‌داند و مي‌گويد

 

كنون يادگارست از و ماه مهر               به كوش و به رنج ايچ منماي چهر

 

و حتي بيروني كه به سخت‌كوشي و پركاري نامدار است گويا بايسته‌ي خويش مي‌داند كه در مهرگان و نوروز بياسايد ، آنگونه كه شهروزي در مورد وي مي‌گويد

 

“… دست و چشم و فكر او هيچ‌گاه از عمل بازنماند مگر به روز نوروز و مهرگان ”

 

و اينكه مهرگان و نوروز با واژگان تازي‌شده‌ي مهرجان و نيروز وارد زبان و قلمرو فرهنگي كشورهاي مسلمان عرب‌زبان گرديد و امروز در بسياري از اين كشورهاي آسيايي و آفريقايي واژه‌هاي مهرجان به مفهوم فستيوال و جشن كاربرد دارد ،‌ نشانه‌ي ديگري است بر فر و شكوه اين دو

 

در اين ميان حتي اگر از استوره‌ي كاوه آهنگر كه درفش دادخواهي و ستم‌ستيزي ايرانيان است چشم‌پوشي كنيم و پيوند مهرگان با ميترا و مهر را هم كه نشان از پيشينه‌ي اين جشن كهن دارد ناديده بگيريم، همزماني آغاز فصل برداشت كشاورزان با مهرگان ، بر مردمي‌بودن اين جشن كهن گواه است و از طرفي اينكه مهرگان آغاز اعتدال پاييزي را نويد مي‌دهد همانگونه كه نوروز پيام‌رسان اعتدال بهاري است، اين دو جشن كهن را همانند دو روي سكه‌ي فرهنگ ايران مي‌نماياند. باشد كه مهرگان را بيش از اين گرامي بداريم

 

             

:برگرفته از

 

روح‌الاميني، محمود. آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز

 

رجبي، پرويز. جشن‌هاي ايراني

www.yataahoo.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:12  توسط اهورا | 

خوردادگان ، جشن رسا شدن

 

           

جشن ها، يادگارهاي درخشان پدران و مادران بيداردل ما هستند كه در گذر تاريخ بسياري از آنها به دليل ويژگيهاي زمان و تعصبات بسيار از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايي بسيار اندك در ميان ايرانيان به چشم مي خورد. با اين حال اين نمونه هاي اندك، نشانه هايي بس بزرگند از انديشه بلند و طبع ظريف ايراني كه خداوند به اين قوم ارزاني داشته و آيين زرتشتي با پيام ها و آموزش هايش آن را آشكار ساخته است.

 

واژه جشن از كلمه يسنه اوستايي است با ريشه اي اوستايي به معناي ستايش كردن . بنابراين معناي واژه جشن، ستايش و پرستش است

 

:همانگونه كه مي دانيد جشن هاي ايران باستان سه دسته اند

 

1)جشن هاي ماهيانه 2)جشن هاي ساليانه 3)جشن هاي متفرقه

 

جشن خوردادگان يكي از جشن هاي ماهيانه اي است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار مي شود. از چگونگي برگزاري اين جشن در دوران باستان آگاهي دقيقي در دست نيست؛ اما چون خورداد به معناي رسايي و تندرستي است و در جهان مادي نگهبان آب است مي توان پنداشت كه نياكان ما در اين روز به كنار چشمه ها ، رودها و يا درياها رفته و به پرستش اهورامزدا مي پرداخته اند

 

واژه اوستايي خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكريت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معني رسايي و تندرستي است . اهورامزدا از سرچشمه بخشايندگي خويش اين فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفريدگان خود بخشيده تا هر پديده اي رسا گردد و رسايي و تندرستي نه تنها ويژه اين جهان است ، بلكه رسايي مينوي و تندرستي روح و روان ، هدف والاي جهانيان است

 

اهورامزدا مي خواهد كه همگان به ياري امشاسپند هئوروتات از اين بخشايش مينوي و مهرباني حقيقي برخوردار گشته و هركس بتواند با نيروي رسايي و پرورش و افزايش آن در وجود خويش، داراي مقام رسايي و كمال بي زوال گردد

www.yataahoo.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:11  توسط اهورا | 

جشن سده

 

واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”

 

نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

 

 

زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok  و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

 

 

 پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده:

 

از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”

 

 

 برگزاري جشن سده:

 

الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.

 

ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و … از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

 

ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان،و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.

 

ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.

 

چنانكه از كتاب ها و اسناد تاريخي برمي آيد جشن سده جنبه ديني نداشته و تمام داستان هاي مربوط به آن غيرديني است و بيشتر جشني كهن و ملي به شمار مي آيد و وارث حقيقي جشن سده نه فقط زرتشتيان، بلكه همه ايرانيان اند، ميراثي كه به بسياري از كشورهاي همسايه نيز راه يافت.

 

 

برگرفته از :

 

روح الاميني،محمود. آيين ها و جشن هاي كهن در ايران امروز

www.yataahoo.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:11  توسط اهورا | 

جشن امردادگان

 

امرداد نام ششمين و به عبارتي هفتمين و آخرين امشاسپندان است . در آئين زرتشت ، خرداد و امرداد ، امشاسپندان “كمال” و “دوام” در جهان مينوي و پرستاران آب و گياه در جهان خاكي ، همواره در كنار هم جاي دارند. واژه امرداد كه اوستايي آن “امرتات” ameretat است ، از سه بخش درست شده است : “ا+ مر+ تات”. بخش نخست پيشوند نفي است ؛ بخش دو، از ريشه مصدري “مر” mar به معني “مرگ” است و جزء سوم پسوند “تات” است به معناي “كاملي” ، “رسايي” و “سالمي” . بنابراين “امرتات” (امرداد=مرداد) يعني بي مرگي (ناميرايي=جاودانگي=دوام جاودان) .

اين نام در اوستا، به ويژه گاتها صفتي است از براي اهورامزدا، يعني مظهر زوال ناپذيري و پايندگي خداوند است . اما در جهان خاكي نگهباني و سرپرستي گياه و رستني با وي مي باشد.

روز هفتم هر ماه ، امرداد نام دارد و مطابق معمول روز هفتم از ماه امرداد، جشن امردادگان برگزار مي شد كه در دوران باستان و عصر ساساني و پس از آن مراسم و آدابي در دشت و فضاي باز انجام مي شد. موبد اردشير آذرگشسب مي نويسد كه چون امرداد ، فرشته جاوداني و بي مرگي است و در عالم جسماني نگهبان نباتات و روييدنيها مي باشد، مي توانيم به حدس قريب به يقين بگوييم كه پدران ما در اين روز به باغها و مزارع خرم و دل نشين دور از محوطه شهر مي رفتند و طي مراسمي اين جشن را با شادي و سرور در هواي صاف و در دامن طبيعت برگزار مي كردند

www.yataahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:10  توسط اهورا | 

اسطوره جشن تيرگان

 

           

روز تير از ماه تير برابر با جشن تيرگان است. تير در اوستا تيشتريه و در پهلوي تشتر ناميده مي شود. اين ستاره نام ايزدي است كه به باريدن باران كمك مي كند

 

:دو روايت در مورد چگونگي پيدايش جشن تيرگان وجود دارد

 

يكي اينكه گروهي اين جشن را يادگار پيروزي ايرانيان بر تورانيان مي دانند. در زمان پادشاهي منوچهر، سپاه افراسياب كه بخش بزرگي از سرزمين ايران را اشغال كرده بود قرار آشتي را بر اين نهاد كه از سوي سپاه ايران تيري رها شود و هر كجا بر زمين نشست مرز ايران و توران است. آرش جوان، قهرمان ايراني با تمام توان تيري را رها ساخت و در كنار رود جيحون بر درختي نشست و مرز ايران و توران مشخص شد

 

روايت دوم مربوط به زمان ساسانيان و پادشاهي فيروز است. هفت سال در ايران خشكسالي بود ، در چنين روزي مردم به بيابان روي آوردند و با نيايش خود از پروردگار آرزوي باريدن باران را كردند . پس از آن بارش باران آغاز شد و ايران از خشكسالي رهايي يافت

 

از آن زمان تا كنون ايرانيان مراسم تيرگان را پاس داشته و به شادي مي پردازن

 

جشن تيرگان

 

اين جشن ميان زرتشتيان دوره اي ده روزه داشت و از تير روز از تيرماه ، روز سيزدهم شروع و به باد ايزد يعني روز بيست و دوم پايان مي گرفت. زرتشتيان تيرگان را “ تير و جشن Tiru-Jashn ” مي نامند و برايش اهميت فراواني قايل اند. لباس و پوشاك نو مي پوشند و نقل و شيريني و ميوه و خوراك هاي سنتي و ويژه مي پزند. پيش از اين روز خانه را خوب پاكيزه نموده و بامدادان شست و شو مي كنند و خواندن دو نيايش “ خورشيد نيايش ” و “ مهرنيايش” از اوستا را بسيار نيكو مي دانند.

 

 

شايد “ تير و جشن” يكي از شادترين جشن هاي كهن ايراني بوده باشد. در اين جشن بيش از همه بچه ها بهره مي بردند با تارهاي نخي و رنگيني كه به مچ دست مي بستند در كوچه ها و خانه ها و بامها مي دويدند ، ترانه مي خواندند و كنار نهرها و جويها و تالاب ها به هم آب مي پاشيدند و يا به آب مي پريدند .

از مهم ترين چيزهايي كه در اين جشن تدارك مي ديدند، بندي بود از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ كه با رشته اي از سيم زرين و نازك مي بافتند. اين بند را “ تير و باد Tiru-Bad ” مي ناميدند. در اين روز كله قند را در كاغذهاي سبز رنگ بسته بندي كرده و دور آن “ تيروباد” مي بستند و به خانه تازه عروسان و نودامادان پيش كش مي فرستادند. از روزهاي پيش از جشن  “ تيروباد ” در همه خانه ها مهيا مي شد. بامداد روز جشن از كوچك و بزرگ - به ويژه كودكان - اين بند را به مچ دست يا به دكمه لباس و جايي از پوشاك مي بستند. اين بند را با خوشي و شادماني تا روز پايان جشن يعني باد روز با خود داشتند. آنگاه در روز مذكور به دشت يا بام خانه رفته ، بند را باز كرده و با فرياد و بانگ شادماني به باد مي سپردند. اين كردار اشاره اي به عمل آرش كمانگير دارد كه تير را رها كرد و مرز ايران زمين معين شد. جنگ و ستيزي طولاني پايان يافت و به فرمان خداوند، باد يا ايزد باد، تير را در آن مسافت دور برد. به همين جهت بر آن تمثيل اين رسم انجام مي شد كه باد آن بند را به ياد حادثه مذكور به دورها مي برد. به همين جهت است كه مبدا جشن را تير روز و پايان آن را باد روز قرار داده اند، بر اين انديشه كه تير در روز باد، پس از ده روز از حركت ايستاد.

ديگر از آداب اين جشن ميان زرتشتيان، فال كوزه مي باشد. مقدمه فال كوزه در روز دوازدهم برگزار ميشود، به اين طريق كه در مجلسي كه از پيش كساني در آن دعوت شده اند ، دختر نابالغي كوزه اي خالي يا پر از آب را دور مجلس مي گرداند و هركس به نيتي كه دارد چيزي در آن مي اندازد و سپس كوزه را در جايي مي نهند كه زير درخت باشد و پارچه سبزي روي كوزه مي كشند و آيينه اي روي آن مي گذارند. آنگاه عصر روز تير و جشن ، همان دختر مراسم تطهير انجام داده و كشتي نو مي كند و كوزه را برداشته و باج مي گيرد يعني ساكت و خاموش مي ماند و سرگذر در محله مي نشيند. مهمانان روز پيش، كه هريك با نيت چيزي در كوزه افكنده بودند مي آيند. هر كس شعري مي خواند و دختر دست در كوزه كرده ، چيزي بيرون مي آورد. صاحب آن شي ،  نيت خود را با شعري كه خوانده شده سنجيده و بدان فال گرفته و آنرا شگون مي داند.

www.yataahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:10  توسط اهورا | 

جشن ارديبهشتگان

 

 

ارديبهشت است و موسم گل

 

دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم

 

 سخن پيرمغان است و به جان بنيوشيم

 

 

در گاه شماري ايران باستان ، روز سوم هر ماه و ماه دوم هر سال خورشيدي به نام ارديبهشت امشاسپند است. زرتشتيان، ارديبهشت روز از ارديبهشت ماه را جشن مي گرفتند و آن را "ارديبهشتگان" مي ناميدند. سومين يشت از اوستا به نام همين امشاسپند است. اين امشاسپند نماينده قانون ايزدي و نظم اخلاقي در جهان است . درباره وي آمده است كه : " ارديبهشت را خويشكاري (=وظيفه) اين است كه ديوان نهلد تا روان دروندان را در دوزخ به بيش از گناهي كه ايشان را است پادافراه كننده و (ديوان را) از ايشان باز دارد. "

 

درباره آداب و رسوم مربوط به ارديبهشتگان اطلاعي در دست نيست اما مطابق جشنهاي ديگر ، ابوريحان بيروني به آن اشاره نموده است كه روز سوم ارديبهشت ماه ، ارديبهشت روز است و آن عيدي است كه ارديبهشتگان نام دارد، براي آنكه هر دو با هم متفق شده اند . معناي اين نام ، آن است كه راستي بهتر است و برخي گفته اند كه منتهاي خير است و ارديبهشت ملك آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين كار موكل كرد

 

برگرفته از

 

بديعي ، مريم . شاديهاي ملي ايراني و جشنهاي زردشتي . كتاب سروش پير مغان. به كوشش كتايون مزداپور. تهران: ثريا، 1381

 

بهار، مهرداد. فرنبغ دادگي ، بندهش . تهران: توس ، 1369

 

يروني، ابوريحان . آثار الباقيه . ترجمه علي اكبر دانا سرشت. تهران: انتشارات اميركبير،

www.yataahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:9  توسط اهورا | 

نوروز

 

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .

 

 درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .

 

 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :

 

چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :

 

 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .

عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.

 

اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند

 

 هفت سين

 

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

www.yataahoo.com

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:9  توسط اهورا | 

نوروز خردادی  يا  نوروز بزرگ

 

زادروز اشوزرتشت ( پيامبر بزرگ ايرانی )

 

يكي از بزرگترين روزهای ماه سراسر جشن و سرور فروردين ، خرداد روز ( روز ششم ) زاد روز سنتي اشوزرتشت است . با اينكه در اين دهه های گذشته بيشتر دانشمندان و باستان كاوان بر اين باورند ، كه اشوزرتشت در حدود 600  سال پيش از ميلاد مسيح هنوز زمان زندگي و برخاستن اين پيامبر باستاني به درستي روشن نيست و به آساني نمي توان سخن از زاد روز او به ميان آورد .

 

 

با اين همه  بنا بر باور زرتشتيان  و بنا بر نوشته های  پهلوی ،  اشوزرتشت  روز ششم فروردين (خرداد روز ) ديده به جهان  گشوده است .  هنوز روشن نيست كه  به سبب ارزش ويژه  خرداد روز ،  زاد روز اشوزرتشت به اين روز افتاده است يا  به خاطر روز تولد پيامبر ، بسياری از اين رويدادهای افسانه ای در اين روز رخ داده اند، با اين همه درست است كه بهای اين روز را به پای چشم گشايي پيامبر نوشت .

 

در متن  پهلوی  « ماه فروردين ، روز خرداد »  اورمزد  در پاسخ  زرتشت ، كه چرا مردمان  خرداد روز فروردين را از ديگر روزها گرامي تر مي دارند ، مي گويد  زيرا به خرداد روز فروردين به جهانيان جان دادم و در اين روز ايران و انيران پديد آمدند .

 

كيومرث و هوشنگ اندر جهان به پيدايي آمدند و در همين روز كيومرث « ارزور » را  بكشت  [ اهرمن را پسری بود به نام خزوره  ( ارزور)  و اين پسر به  فكر كشتن كيومرث شد وكيومرث او را بكشت . اهرمن كيومرث را به زمين زد و اهرمن بر روی او افتاد . سپس از كيومرث پرسيد مي خواهم تو را بخورم ، از كجاي تو آغاز كنم ؟ كيومرث گفت : از پاي من شروع كن ، تا آن كه مدتي كم  به حسن و خوبي جهان نظر نمايم .

 چه مي دا نست كه اهرمن گفتار او را به طور واژگون به كار خواهد بست و اين بود كه اهرمن  شروع كرد و كيومرث را  از سر مشغول خوردن شد تا آنجا كه به جايگاه تخمدان و ظروف مني در پشت او رسيد كه دو قطره مني از پشت كيومرث به زمين ريخت و ريباس از آن روييد و مشي و مشيانه ، كه به منزله ي آدم و حوا هستند ، از ميان اين بوته  ريباس متولد شدند . ]  و هوشنگ  اهرمن دروغ  را براي مدت سي  سال اسبِ سواری خود كرد ، روز ششم فروردين بود كه مهر و مهرباني از زمين فراز رستند و جم به جهان ، جواني  بي پايان  بخشيد و برای مردگان استودان ها ساخت . در اين فريدن جهان را تقسيم كرد . 

 

روم به سلم داد و  تركستان به تور و  ايرانشهر به ايرج . روز ششم فروردين سمبل  نامردمي ،  به دست  مردميان  كشته مي شود  از آن جمله  اژدهاك به  دست سام نريمان و افراسياب توراني به دست  كيخسرو سياوشان . و در اين روز كيخسرو با شكوه تمام به گروثمان ( بهشت ) شد و  در اين روز منوچهر و  آرش شيواتير بخشي از ايران زمين را كه به تصرف افراسياب در آمده بود ، از او باز ستاندند و بر پايه ي دلاوری افسانه ای آرش يكي از زيباترين افسانه های ايران باستان پرداخته شد .

 

ديگر از تقدس اين روز، اين كه در خرداد روز فروردين اشوزرتشت معراج كرد و به همپرسگي  اورمزد رسيد . در اين روز  اشوزرتشت  فرمان پيامبري گرفت  و در اين روز  پشتيبان بزرگ او ، گشتاسب ، آيين او را پذيرفت .

 

جالب توجه است كه در آيين مزديسنايي رويداد بسياری از خوشايندها نيز براي خرداد روز ماه فروردين پيش بيني شده است . در اين روز 18 چيز به 18 سال به       « خسرو  هرمزدان » مي رسد يعني 18 رويداد مثبت كه هر كدام از ديدگاه جهان بيني مزديسنايي برآيندي ويژه دارد .

 

به  اين  ترتيب مي بينيم ،  كه روز ششم  فروردين ،  براي  ايرانيان  باستان و  زرتشتيان از ارزش ويژه اي برخوردار است و بيهوده نيست كه اين روز را پس از پنجه  نخست فروردين ، نوروز بزرگ خوانده اند .

www.yataahoo.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:8  توسط اهورا | 

جشن  فروردينگان ( فرودگ )

 

 مخصوص فروهر در گذشتگان بوده  و برای  ياد بود آنهاست .  اين مراسم اكنون  بوسيله  زرتشتيان ايران و هندوستان برگزار مي شود . در اين روز زرتشتيان برای شادی  روان  در گذشتگان به آرامگاه  رفته و خواستار آرامش و  شادی درگذشتگان مي شدند ( اين جشن  هنوز هم در ايران پا برجاست ) .  در خانواده هاي پارسي براي جشن فروردين خانه را تميز و ديوارها را سفيد مي كنند و اگر بتوانند همه  اطاقهای  خانه را سفيد مي كنند .

 

حتماً  اطاقي را كه در آن مراسم نوروزی بر پا مي شود ، پاک مي كنند و مي آرايند وبر روی ميزی كوزه آب و گلدان و ظرفي از آتش مي گذارند و آتش را با چوب معطر (صندل ) و چوبهاي خوشبوديگر نيرو مي دهند و هر كس مي بايستي  با دست  خود چوب بر آتش بگذارد و نام درگذشتگان خانواده خويش  را بر شمارد .  گاهي برای هر يك از كساني كه بتازگی درگذشته باشند يك گلدان گل در اطاق مخصوص فروردين مي گذاشتند.

www.yataahoo.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:8  توسط اهورا | 
 
صفحه نخست
خانگي سازي
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
بمن روی آر، ای اهورا، از سپندارمذ توش و توان ده، از پاکتر روان، ای مزدا، پاداش نیک زور بخش از اردیبهشت زبر دستی نیرومند، از بهمن بخشایش ده.

نـیـایـش
اینک اهـورامـزدا را میستاییم. شهریاری و بزرگواری و آفرینش زیبای او را می ستاییم که گیتی و اشه را بیافرید، آبها و گیاهان نیک را بیافرید، روشنایی و زمین و همه ی چیزهای نیک را بیافرید. به شهریاری و بزرگواری و خوب کرداری وی، او را ایدون با ستایش برگزیده ی آنان که گیتی را نگاهبانند، می ستاییم. او را ایدون به نامهای پاک اهورایی و پسندیده مزدایی می ستاییم. او را با دل و جان خویش می ستاییم. او و فروشی های اشون مردان و اشون زنان را می ستاییم.ایدون اردیبهشت را می ستاییم، آن زیبا ترین امشاسپند، آن روشنی، آن سراسر نیکی را. بهمن و شهریور و دین نیک و پاداش نیک و سپندارمذ نیک را می ستاییم.(( ینگهه هاتم ))

نوشته ها
کوروش بزرگ در کتاب مقدس
دست در دست هم دهیم به مهر...
سپهر سمراد
از برای تو ای شهریار ایران زمین
به مناسبت زادروز اشو زرتشت
بودجه ایران در زمان داریوش بزرگ
پـیـام زرتـشـت
من آن راستین پیر را گرچه رفته است...
زن در دین زرتشت
یـلـدا
زناشوئى با مـحارم و نزديـكـان
در گاتها اهریمن نقطه مقابل اهورا مزدا نیست!
اهورا مزدا سراسر مهربانیست!
جبر و اختیار
منشور کوروش بزرگ
چند گفتار از گاتها
بهرام چوبين
تني و رواني ، گيتي و مينو
گاتها و تنها گاتها
مفهوم سرنوشت در جهان بيني زرتشتي
اصول دین زرتشت كدام است ؟
نيك و بد در بينش زرتشت
اندیشه های زرتشت در اشعار مولانا
جـــشـــن هـــا :
جشن فروردينگان ( فرودگ )
نوروز خردادی يا نوروز بزرگ
نوروز
جشن ارديبهشتگان
جشن تيرگان
جشن امردادگان
جشن سده
خوردادگان ، جشن رسا شدن
مهرگان آن روي سكه نوروز
به مناسبت جشن اسفندگان
جشن سوری(چهار شنبه سوری)
.
خاطرات وبلاگ
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
بهمن 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
یاران نیک اندیش
دختر آتش(آتوسا)
همراز اهورا (سارینا)
آرتمیز (آلونک اندیشه)
مـــــهــــر خـــورشـیــد
سرزمین جاویـد (پردیس)
گــــاتــــــهــــــا ( مـهـدی)
ســــــوشــــــیــــــانــــــس
سها، هـمیـشه یـک سـکـوت
تـــيـــــراژه (رنــگـیــن کــمــان)
انـجـمـن ایــرانــیــان بــاســتـان
زرتــشــت و ایــران بــاسـتـان
بـــازمـــانـــدگــان کــــوروش
ایــــــــــــران دخـــــــــــت
پـــاتــــریــــوت (ورونیکا)
افشـین پور کـوروش
آتـــــش فــــــروزان
بــانـوی ایــرانـی
کــــــار یـــــــز
پارس میهن
بـشـتـرنا
ديـن جوان
زرتـــشــــت
اهــورا مـــزدا
گـــزنـــد زمــان
بـاور خستـویـی
من خستویم که مزدا پرست و زرتشتی ام من بدین، کیش گرویده ام و آن را میستایم من اندیشه نیک اندیشیده، گفتار نیک گفته و کردار نیک ورزیده را میستایم من دین مزدا پرستی را میستایم که جنگ را براندازد و رزم افزار را به کنار گذارد و از خود گذشتگی را فرمان دهد دین پاکی که در میان همه ی دین های گذشته، کنونی و آینده بزرگترین و بهترین و زیبا ترین دین است، دین اهورایی زرتشتی. همه ی نیکی ها را سزاوار اهورا مزدا میدانم و این است باور خستویی به دین مزدا پرستی

جستجو در وبلاگ


آواي آشنا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان