![]() |
![]() |
|
| هـومـت، هـوخـت، هـوورشـت |
|
زن در دین زرتشت: مسلما تعالیم مزدایی که زنان و مردان را یکسان می نگرد؛ و فرقی بین آنان قائل نیست؛ در ارتقا مقام و شخصیت زن در ایران باستان اثری انکار ناپذیر داشته است. در دین زرتشت؛ هر انسانی که از دانش و نیکی برخوردار باشد؛ محترم است. بنا به معتقدات زرتشتی؛ در آغاز آفرینش به خواست اهورامزدا؛ در مهر روز مهرماه دو ساقه ریواس به هم پیچیده از زمین سر براوردند و گیاه کم کم از صورت گیاهی به صورت دو انسان درآمدند که در قامت و صورت شبیه هم بودند؛ یکی مذکر به نام ? مشیه? و دیگری مونث به نام ?مشیانه? در کتاب ? بندهش ? فصل ۱۵ آمده است: ? آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛ و دیوان را پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود اهورامزدا یگانه است. او آفریننده ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و آب و خاک وگیاهان جاندارنست?. چنانچه ملاحظه میشود؛ در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربر می دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است ? هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.? از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که ? سوشیانت? موعود نجات بخش آخرالزمان از شرق ایران و حوالی دریاچه هامون ظهور می کند از هر گوشه ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد و نیمی دیگر زن خواهد بود. عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از ۱- بهمن یا وهمن یا وهومن که به معنای خرد کامل است. ۲- اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است. ۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است. ۴- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است. ۵- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست ۶- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است؛ همچنین تعدای از ایزدان مذاهب زرتشت که در مرتبه پایین تری از امشاسپندان هستند(امشاسپند ملک؛ و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند. مثلا پس از درگذشت انسان در سپیده صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ مهر و سروش و رشن از روان درگذشته درباره اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر؛ و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد دینا که به معنی وجدان و دین است؛ با رشن ایزد همکاری دارد. بنابراین؛ زناشویی در دین زرتشت عملی مقدس و ستایش انگیز است که از هر گونه تحقیر و تبعیض و نابرابری به دور است. به قول گیگر از خصوصیات موقعیت حقوقی زن و برابری او با مرد در دین زرتشت آن است که همانطوری که مرد پس از زناشویی به لقب ? نمان پیتی ? یعنی سرور و کدخدای خانه ملقب می گشت؛ زن نیز از زناشویی به لقب ? نمانوپیتی ? یعنی نور و فروغ خانه ملقب می گشت به عبارت دیگر مرد کدخدای و زن کدبانوی خانه بود. به قول همین دانشمند بزرگ آلمانی؛ و نویسنده کتاب ? تمدن ایرانیان خاوری? زن پس از ازدواج در صف همسری شوهر قرار می گرفت؛ نه در ردیف اموال و یا از تابعین او. به عبارت دیگر زن کنیز و برده مرد نبود٬ بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کلیه حقوق با مرد بربار و در جمیع امور با او شریک به شمار می آمد. کریستن سن؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گويد: ? رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست. زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: ? پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است( وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه؟ در بند ۵ گاتها زرتشت خطاب به همه پسران و دختران جوان می گوید ? ای دختران شوکننده و ای دامادان اینک شما را می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید٬ و برابر اندرزم رفتار کنید تا در زندگی سعادتمند نائل گردید. هر یک از شما باید در پیمودن را زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جویید٬ زیرا تنها بدینوسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.?(گاتهای زرتشت) به طوری که می بینیم در زندگی زنان و مردان پارسا یکسان مورد خطاب قرار میگیرند. پس از مرگ نیز به روان و فروهر هر دوی آنها یکسان درود فرستاده می شود. در یشت ها آمده است: ? فروهر همه مردان و زنان نیک را می ستاییم. در فصل ۳۸ یسنا آمده است: ? ای اهورامزدا زنان این سرزمین را می ستاییم و زنانی که آیین راستی و نیکی برخوردارند.? در فروردین یشت؛ که طولانی ترین یشت اوستا است؛ بر فروهر زنان و مردان نیک جهان یکسان درود فرستاده شده است. زن زرتشتی در قرن اولیه ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را می گذاراند. نمونه کامل این زنان ماندانا مادر کورش بود؛ که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا؛ پانته آ؛ رکسانا ؛ آرتمیز؛ و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه زنان در این عصر چشمگیر است. از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده٬ الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته و حقوق و مزایای جنسی از قبیل نان و شراب و غیره؛ مطابق مردان دریافت داشته اند. این الواح هم اکنون در موزه های جهان ضبط است. پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن ایرانی تغییر کرد و قوس نزولی را پیمود.در زمان ساسانیان که دین زرتشت اهمیت اولیه خود را بازیافت و سیستم حکومت نیز به طریق موبد شاهی اداره می شد؛ زن ایرانی تحت تعالیم مذهب زرتشت باز حقوق و امتیازاتی را به دست آورد. عصر ساسانیان به قول دارمستتر؛ نه تنها از لحاظ تاریخ ایران؛ بلکه برای تمام جهان واجد اهمیت است. از کارنامه اردشیر بابکان اینطور برمی آید که شخصیت زن از همان آغاز کار ساسانیان محترم شمرده می شد؛ و هیچکس حتی پادشاه نمی توانست به میل و دلخواه خود زنی را مورد آزار قرار دهد. به طوری که از الواح و مدارک و اسناد این دوران برمی آید زن از موقعیت خاصی در دوران ساسانیان برخوردار بوده است. مادر شاپور دوم نزدیک به بیست سال یعنی از پیش از تولد شاپور تا موقعی که او به سن رشد قانونی رسید؛ امور مملکت را با موبدان بزرگ اداره می کرد. در پندنامه آذرپاد مهر اسپند به پسر خود اینطور می گوید: ? اگر تو را فرزندی است؛ خواه دختر و خواه پسر او را به دبستان بفرست تا با فروغ خرد و دانش آراسته گردد و نیکو زندگی کند?. بارتلمه مستشرق معروف آلمانی که کتاب ? حقوق زن در زمان ساسانی? را نگاشته؛ مطابق مندرجات آن؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم نماید؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد. فصل ۱۹ از کتاب ماتیکان هزار دادستان در بند ۳ و ۴ می گوید: ? دختران را بدون رضایت خودشان نمی توان به ازدواج مردی درآورد.? در بند ۲۹ از فصل ۲۸ همین کتاب می گوید: ? پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند? ؛ و از این فتوا اینطور استنباط می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسئولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. قانون خانواده حق نظارت مرد را در خانواده تعیین کرده بود و مرد وظیفه داشت که همسر و فرزندان خود به خوبی و مهربانی رفتار کند. پدر و مادر و فرزندان در برابر یکدیگر مسئولیت مشترک داشتند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد؛ این عمل قانونی نبود؛ و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می گشت. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت میگرفت؛ زن می توانست مهریه مطالبه کند؛ و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت؛ همسر سایق باید نفقه او را بپردازد. بارتلمه بر بنیاد کتاب ماتیکان هزار دادستان درباره حد نصاب ارث چنین می نویسد: ? تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه پدر جهیزیه به خانه شوهر برده بودن نصف؛ و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند. مطابق قوانین اوستا ۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند. ۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد. ۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید(در صورت بیماری شوهر) ۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را بخواهد. ۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه زنش دخترخود را شوهر دهد. ۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد. ۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود. ۸ ? زن می توانسته وصی قرار گیرد و تمام اموال خود را وصیت کند. همچنین اوستا برای دختر و پسر از حیث تعلیم و تربیت هیچ فرقی قایل نیست و در هوسپرم نسک آمده: ? رای اهورامزدا٬ به من فرزندی عطا کن که بتواند از عهده انجام وظایفش برآید و مسئولیت خود را درباره خانه و خانواده و شهر و کشور احساس کند( دختر یا پسر مطرح نیست). آینه تمام نمای خصایص و روحیات و اعمال و نحوه زندگی و شخصیت باطنی و آرزوهای مردم ایران باستان است و می تواند ما را در این راه رهنمون باشد. همانطور که در صحنه های پر حادثه و حماسه ساز آن مردان بزرگی چون کاوه٬ و رستم و اسفندیار و سیاوش و سهراب و کیخسرو را می بینیم٬ با زنان دانا و خردمنی چون فرانک و سیندخت و گردآفرید و رودابه و تهمینه و کتایون و فرنگیس و کردیه و پوراندخت و آزرمیدخت و ..... روبرو می شویم که با کیاست و فراست و خرد و چاره گری کارهای بزرگ و خلاقه ای را انجام داده ؛ و حتی گاهی چراغی فرا راه مردان بوده اند. آنچه فردوسی در شاهنامه به نظم آورده است؛ تخیلات و رویاهای شاعرانه نیست. بلکه تمام روایات و اخبار تاریخ کهن ایران است که سینه به سینه حفظ شده و یا کتابت گردیده و سرانجام به دست فردوسی رسیده؛ و این حماسه سرای بزرگ علیرغم محدویت و قضاوت نادرست و افکار کوته بینانه ای که در قرون سوم و چهارم هجری در مورد زنان معمول یا درایت و امانت داری ستایش انگیزی همان اخبار و روایت و شنیده ها را که درباره زن عهد باستان به دستش رسیده و نمودار ارج و اهمیت زن ایرانی در آن دوران است؛ با زبان شعر بازگو نموده؛ و نقش اجتماعی و موقعیت زن را آنچنان که در ایران قبل از اسلام بوده ؛ معرفی کرده است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 17:52 توسط اهورا |
|
|
اصول دین زرتشت كدام است ؟ 1-باور به يكتايي خدا: خدايي كه اهورا(هستي بخش) و مزدا (داناي بزرگ) است و اين دو صفت بزرگي ودانايي هم آهنگ و از هم جدا ناشدن است . خدايي كه د رهمه جا ودر همه چيز درتجلي است. خدايي كه هر چه را آفريده نيك و لازم و ملزوم يكديگرآفريده و خلاصه خدايي كه صفات كامل آن در نماز صدويك نام خدا شرح داده شده است: برهمه چيز آگاه، بر همه كارتوانا و بي نياز و... . 2-باور به پيامبري اشوزرتشت: نخستين پيام آوري كه پس از شك كردن به باورهاي پيشينيان خود پس از ده سال در كوه اشيدرنه، از سوي اهورامزدا به پيامبري برگزيدهشد و از توحيد و نبوت و معاد خبرداد و پيام خود را مانتره (برانگزينده انديشه) ناميد و از دين(دئنا) به مفهوم وجدان سخن به ميانآورد. باورهايي كه ابتدا به مردم خود ارايهنمود و آرام آرام دين او بخش بزرگي از اين كره خاكي را در برگرفت و پيروان او مزده يسنان يا مزداپرستان و بعدها بهدين و زرتشتيان ناميدهشدند. 3-باور به روح و جهان واپسين(جهان مينوي): يعني بهشت و گروسمان(خانه راستي) و دوزخ(خانه دروغ). 4-باور به اشا(راستي): اشوزرتشت اولين كسي است كه به وجود هنجار هستي(اشا) پيبرد واز حاكم بودن قانون اشا در جهان هستي (گيتي و مينو) سخنگفت. و فرمود انسان مي تواند با خردخويش به قوانين طبيعت (اشا) پيبرده و از آن استفاده و يا سوءاستفاده نمايد. وانسان تنها زمانی می تواند خوشبخت زندگي کند که قوانین اشا را بهدرستی بشناسد و خود را با این قانون ابدی (اشا) همآهنگ و همراه سازد و..... 5- باور به گوهر آدمیوآدمیت: برپایه آموزشهای اشوزرتشت تمام انسانها از هرجنس ونژادومذهبي دارای وجدان(دئنا) و خرد بوده و از جسم، جان، روح و فروهرِ بسیار بالنده تري نسبت به ديگرموجودات برخوردار می باشد و قدرت تشخیص نیک از بد و ارزش گذاری را داشته وآزادی کامل در انتخاب راه را دارند و سرنوشت خود را میسازند و دارای حقوق برابر میباشند و در مجموع «من» دارند ومیتوانند «من» خویش را به هر صورتی که مایل باشند تغییر دهد و دارای بهترین منش«سپنته من» یا بدترین منش«انگره من» گردند و آموزش میدهد که وظیفه هر زرتشتی پیروی از «سپنته من» و مبارزه با تمام نیروهای اهریمنی یا«انگره من» است و... . 6- باوربه هفت پایه کمال: اشوزرتشت اهورامزدا را دارای شش فروزه: وهومن(منش نيك«یا اندیشه و گفتارو کردارنیک»)، اردیبهشت(راستی)، شهریور(تسلط برنفس)، سپندارمزد(دانش اندوزی و پویايی)، خرداد(رسايی خواهی و کمال جويی) و اَمرداد(بی مرگی و جاودانگی) میشناسد و میآموزاند که هر کس با تمرین و ممارست از این شش فروزه اهورايی به طور کامل برخوردارگردد، در پایه هفتم تکامل خویش به جز خدا نمیبیند و با او یکی میگردد. این باور دردوران های بعد به صورت هفت شهر عشق یا هفت خوان رستم و نمادهای گوناگون دیگر در فرهنگ و عرفان ایرانی باقی ماندهاست. 7- باور به نیکوکاری و دستگیری از نیازمندان: دین زرتشت دور نگهدارنده جنگ افزار و آشتی دهنده است. خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهمنماید. باور به اینکه هر کس در هر مقام مادی و معنوی می تواند و باید به دیگران یاری رساند. گذشت و فداکاری(خویتوَدس) و کمک به نیازمندان، در دین زرتشت به صورت وقف و گُهنبار و جشنخوانیها و بخشش (میزد) و غیره.... به گونه ای بسیار آبرومند برگزار میگردد. 8- باور به سپنتايي بودن (مقدس بودن) چهار آخشیج: آب و باد و خاک و آتش در دین زرتشت سپنتا است و زرتشتی وظیفه دارد محیط زیست را در حد توان پاک نگاهدارد. 9- باور به فرشکردبودن: بنابر آموزشهای گاتها، ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را بسوی پیشرفت و آباداني میبرند و با تمام توان در پویايی اندیشه و گفتار و کردار و آبادانی جهان سهیم گردیده فرشکرد(تازه کننده جهان) باشند. هر بهدین باید کوشش کند با آوردن نور بر تاریکی و با دانش بر جهل پیروز گردد. مثبتنگری و یافتن روش های نوین در زندگی (فرشکرد) یکی از مهمترین پایه های اساسی دین زرتشتي است. موبد اردشير خورشيديان برگرفته از: www.yataahoo.com
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 18:0 توسط اهورا |
|
|
نيك و بد در بينش زرتشت يكي از پايههاي مهم جهانبيني زرتشت، باورداشتن به وجود دو گوهر متضاد در هستي جهان، و تجلي متضاد اين دو گوهر همزاد، در انديشهي آزاد انسان است. زرتشت، در گاتهاي ورجاوند خود ميگويد: “اينك براي خواستاران و دانايان، از دو گوهر هستي – كه آفريدهي مزداست- سخن خواهم گفت.” (گاتها، يسناي 30، بند 1) از اين سرود، چنين درمييابيم كه : پيامبر بر آن است تا دربارهي بنيان و گوهر هستي و نيز چگونگي پيدايش هستي، براي مردم سخن بگويد. اما در آغاز به اين حقيقت توجه دارد و آن را نيز به مردم هشدار ميدهد كه براي دريافت درست اينگونه مطالب بايد خواهان بود و هم دانا. به بيان ديگر، كساني ميتوانند معني و مفهوم اينگونه موضوعهاي فكري و ذهني را بهدرستي دريابند كه پيش از هرچيز، خواستار دانستن باشند و نيز از آگاهي نسبي و پايهاي يا توانايي درك مطلب – درحد نياز- برخوردار باشند. اينك زرتشت براي خواستاران و دانايان، از “دو گوهر هستي” سخن ميگويد كه پايه و بنيان آفرينشاند. اين دو پديدهي بنيادي، از نظر ساختار و نيز عملكرد در تضاد با يكديگرند. متضاد بودن اين دو نهاد را از سرودهاي بعدي پيامبر بهخوبي ميتوانيم دريابيم. نكتهي ديگري كه توجه به آن راهگشا خواهد بود ايناست كه اين دو گوهر بنيادي هستي، “آفريدهي مزدا” هستند؛ يعني مزدا (=خداوند خرد) آنها را با هم بهوجود آورده و كارآيي داده است. بهعبارت ديگر، آفريدگار يكتا اين دو گوهر همزاد و متضاد را در خرد برتر خود آفريده است و آنگاه جهان، بر پايهي اين دو گوهر بنيادي شكل گرفته و پويايي يافته است. اين دو گوهر همراه ولي متضاد، در كوچكترين بخش هر ماده، در دانش امروز، پروتون و الكترون نام گرفتهاند و نيروهاي ناشي از آنها – كه بهگونهي مخالف، بر هم اثر ميكنند – نيروي كشش و رانش ، يا مثبت و منفي، يا … ناميده شدهاند. از ديدگاه زرتشت، اين دو گوهر همزاد، همراه و متضاد نه تنها در همهي ذرههاي بنيادي جهان مادي (كه امروز به آن اتم ميگوييم)، كه در همهي پديدههاي هستي اعم از كوچك يا بزرگ و مادي يا غيرمادي، در پيوند با يكديگر – و نه مستقل از هم – عمل ميكنند؛ و نيروهاي مخالف برخاسته از آنها، نيز در سراسر جهان آفرينش جاري و سارياند؛ و وجود پوياي اين دو گوهر و اين دو نيرو است كه همه چيز را در جهان هستي – به هر شكل و هر كيفيت – به بودن و حركت واميدارد. نكتهاي كه در اينجا اشاره به آن ضروري بهنظر ميرسد، اينست كه برخي از پژوهندگان ارجمند، اين “دو گوهر هستي” را نيكي و بدي يا خير و شر دانستهاند. اين برداشت – نادرست بهنظر ميآيد. زيرا اين دو گوهر هستي ، به زبان گاتها، “مزداتا” يعني “آفريدهي مزدا” هستند. پس، به هرروي اين دو گوهر هستي، پديده يا آفريدهي خداوند هستند؛ و در بينش زرتشت، آفرينش در انديشهي رسا و خرد برتر آفريدگار و بر پايهي راستي مطلق او انجام گرفته است، بنابراين كژي و كاستي در آن راه ندارد، در نتيجه در بين آفريدههاي مزدا، بدي يا شر و كژي و تباهي موجود نيست. خدايي كه زرتشت شناخته و شناسانده است سراسر راستي، پاكي، نيكانديشي، خردمندي، دانايي، رسايي، مهرباني، دادگري، توانايي، سازندگي و نيكي است. دروغ، فريب، خشم، نارسايي، ناتواني، تباهي و بدي در ذات او نيست و پس، از ذات او برنميتابد. بهعبارت ديگر “بدي” آفريدهي مزدا نيست؛ بنابراين دو گوهر بنيادي هستي كه آفريدهي مزدا هستند، نيكي و بدي يا خير و شر نيستند بلكه همانطور كه گفته شد منظور از آنها، همان دو گوهر متضادي است كه اساس و بنيان آفرينش است و همهچيز بر پايهي آن، پايايي و پويايي يافته است. يكي از ويژگيهاي برجستهي پيامهاي جاودانهي زرتشت اينست كه در آنها به موضوعهاي مربوط به ماوراي طبيعت، چندان نميپردازد . از اينرو، زرتشت با اشارهاي گذرا به بنيان هستي، گفتگو را به تجلي اين دو گوهر متضاد، در انديشهي انسان ميكشاند و با بحث دربارهي تضاد منشي، چگونگي بهوجودآمدن نيكي و بدي را توجيه ميكند. آنگاه پيآمد گرايش انسان به نيكي يا بدي را بهروشني شرح ميدهد؛ و به اينترتيب انسان را تشويق ميكند تا آگاهانه و آزادانه نيكي را برگزيند و با بدي به مبارزه برخيزد. بهاينترتيب، زرتشت با مطرحكردن وجود دو گوهر متضاد در هستي جهان، بلافاصله به بيان رابطهي بين دو گوهر بنيادي از يكطرف ، و عملكرد آن در انديشهي انسان از طرف ديگر، ميپردازد و بدينگونه با تشريح آثار و نتايج آن در زندگي انسان، موضوع را از حوزهي تخيل و تفكر محض، به ميدان واقعيت و عمل هدايت ميكند. وجود بدي در جهان، همواره نظر فيلسوفان و انديشمندان بزرگ را به خود جلب كرده است؛ و هركدام كوشيدهاند تا بر پايهي بينش ويژهي خود، آن را بهگونهاي توجيه كنند. از يكطرف در بينش پيامآوران راستين، سرشت خداوند يكتا تنها نيكي، راستي و سازندگي است. نهاد خداوند سرشار از ويژگيهاي نيك است، و بدي و ناراستي در آن جاي ندارد. پس از اين ديدگاه، كژي و كاستي و دروغ و بدي، از ذات پروردگار بروز نميكند. به تعبير ديگر، در آفرينش خداي يگانه پديدهاي با ارزش “بد” وجود ندارد. از طرف ديگر، در جوامع بشري “بدي” واقعيت دارد. بديها را ميتوان ديد، ميتوان شنيد، و ميتوان احساس كرد. دروغ، دورويي، فريب، ستم، زورگويي، چپاول، كشتار و … اينها همه هستند و “بد” هستند. پس اين بديها از كجا آمدهاند؟ آفرينندهي جهان كه “يگانه” است و جز او آفريدگاري نيست. آفريدگار يگانه هم كه جز نيكي چيزي را نيافريده است و بديها در آفرينش او نيستند. اما “بدي”ها وجود دارند، و چنان آشكارند كه نميتوان وجودشان را انكار كرد يا در بودنشان حتي ترديدي به خود راه داد. اشوزرتشت، علت وجود بديها در جوامع انساني را اينچنين دريافته است: “ اين دو گوهر همزاد و متضاد، چون در انديشه پديدار شوند، نيكي و بدي بوجود ميآيد، آنگاه، دانا نيكي را ميگزيند و نادان بدي را .” (گاتها، يسناي 30، بند 3) بر اين باور، بديها را نه خداوند، كه انسان ميآفريند. نيكي و بدي زاييدهي انديشهي انسان است. در بينش زرتشت، انسان بر پايهي قانون اشا (هنجار هستي يا نظام خلقت)، داراي اختيار است. بر اساس اين قانون و نظام – كه همان خواست و ارادهي خداوند است – انسان، آزاد آفريده شده است؛ آزاد در اينكه چهگونه بينديشد و چهگونه انتخاب كند. اين آزادي انديشيدن و آزادي گزينش، روشن است كه او را در برابر چگونگي انديشهاش و نوع انتخابش مسول ميگرداند؛ به اين معني كه بر پايهي قانون عكسالعمل – كه زرتشت، فراوان بر آن تأكيد كرده است – بازتاب رفتار انسان، همانگونه كه هست، به خودش باز ميگردد. به بيان ديگر، نيكي يا بدي، واكنش طبيعي خود را ، خود به خود بهوجود ميآورد. قانون عكسالعمل و بازگشت موجگونهي واكنش انسان به خود انسان، موضوع جالب بهشت و دوزخ را در جهاننگري زرتشت پديد ميآورد كه گفتاري ديگر است، و جا دارد كه در جايي ديگر به آن پرداختهشود. زرتشت، آزاد بودن انسان را در چهگونه انديشيدن و چهگونه گزيدن را اينچنين بيان كرده است: “دريافتم كه انديشهي رسا از توست، خرد جهانآفرين از توست، و اي خداوند جان وخرد، اين نيز از توست كه انسان را راه نمود و آزاد گذاشت كه اگر بخواهد به راستي گرايد يا دروغ را برگزيند.” (گاتها، يسناي 31، بند 9) پس در بينش زرتشت، ارادهي خداوند يا نظام آفرينش بر اين قرار گرفته است كه انسان با توانايي انديشيدن آفريده شود و نيز آزاد باشد كه بههرگونه بينديشد و بههرگونه برگزيند. در اين صورت، انسان آزاد است كه نيك بينديشد يا بد. بهعبارت ديگر، ينا به قانون تغييرناپذير اشا (هنجارهستي يا خواستخداوند)، دو گوهر همزاد و متضاد موجود در هستي، به طور طبيعي در انديشهي انسان نيز كارسازند، و اين تضاد كه بنياد آفرينش است تنها در اينجا، يعني در انديشهي آزاد انسان، ميتواند ارزش بيافريند و نيكي يا بدي را بهوجود آورد. به بيان سادهتر، در جهان بيكران هستي، هركجا كه پديدهي انديشمندي چون انسان، وجود نداشته باشد، ارزشي با مفهوم نيك يا بد نيز وجود ندارد. تصور اين حقيقت، بسيار ساده است كه در همين كرهي زمين اگر انسان وجود نداشت يا اينكه از بهرهي هوشي پاييني در سطح جانوران ديگر برخوردار بود و نميتوانست اينچنين بينديشد، بد يا خوب هم وجود نداشت. حيواناتي كه توانايي انديشيدن ندارند، تنها به حكم غريزه رفتار ميكنند؛ و در اين زندگي قهري و غريزي، همه چيز بي“ارزش” است؛ همهي رفتارها آهنگي يكنواخت دارند، و هيچ چيزي يا هيچ رفتاري “بد” نيست؛ و چون بد وجود ندارد نيك هم بيمعني است. بههمين دليل در دنيايي كه انسان زندگي نميكند همه چيز لازم و ملزوم و مكمل يكديگرند و هيچ ارزش نيك يا بد بودن را ندارد. نيكي و بدي را انديشهي انسان خلق ميكند، و پس از انديشه، در گفتار و كردار او نيز تجلي مييابد؛ و بهاينترتيب نيك و بد در جوامع انساني عينيت پيدا ميكند. بنا به تشخيص زرتشت، انسانها در اين مرحله كه مرحلهي گزينش است، به دو گروه بخش ميشوند؛ گروهي كه از دانش، آگاهي، خرد و بينش كافي برخوردارند، نيك را برميگزينند، و آنان كه به هر دليل از دانش و بينش لازم برخوردار نيستند فريب ميخورند و به بدي ميگرايند، و سرانجام با پيروي از بدي و تسليم شدن به مظاهر آن، زندگي را به تباهي ميكشانند. زرتشت بر اين باور است كه انتخاب راه راست يا كژ، بستگي به ميزان دانايي انسان دارد. دانا، آگاهانه راه درست را برميگزيند و نادان ناخودآگاه به راه نادرست كشيده ميشود. در اينجاست كه پيامبر وظيفهي انسان را در ميدان كشاكش نيكي و بدي – كه خود ميآفريند – بهروشني مشخص كرده است. وظيفهي انسان مبارزهي پيگير و افزاينده با بدي است؛ اما نكتهي قابل توجه در اين پيام اهورايي زرتشت، اين است كه چون گرايش به بدي نتيجهي قهري ناداني و ناآگاهي است پس نخستين شرط اين مبارزهي مقدس و سازنده اين است كه دانش و بينش و آگاهي انسانها بهطور مستمر و مداوم افزايش يابد؛ و برهمين باور است كه زرتشت نخستين تكليف انسان را در اين پيكار زندگيساز چنين تعيين ميكند: آگاه شدن و آگاه كردن، افزودن بر دانش خود و ديگران، گسترش دادن و عمق بخشيدن به بينش انسان. “كدام راه بهترين است؟ راه راست يا راه دروغ؟ دانا بايد حقيقت را براي مردم آشكار سازد تا نادان نتواند مردم ناآگاه را گمراه كند. اي مزدااهورا، كساني را كه ارزش راستي و نيكانديشي را براي ديگران آشكار ميكنند ياري كن.” (گاتها، يسناي 31، بند 17) گفتيم كه بنا به باور زرتشت، اهورامزدا بر پايهي قانون خلقت (نظام آفرينش) – كه گاتها آن را قانون اشا يا قانون راستي ناميده است – انسان را در انديشيدن و در گزينش ، آزاد آفريده است. بهعبارت ديگر، انسان داراي اختيار است كه نيك بينديشد يا بد، راست بينديشد يا كژ، درست بينديشد يا نادرست. حال اگر راست بينديشد اين راستي در گفتار و كردارش هم منعكس ميشود و نيكي بهوجود ميآيد؛ و اگر كژ بينديشد اين كژي و ناراستي در گفتار و كردارش هم بازتاب مييابد و در نتيجه بدي آفريده ميشود. پس بهاين ترتيب، “بد” در خلقت آفريدگار وجود ندارد و زاييدهي انديشهي ناراست انسان است؛ در اينصورت بهجاي اينكه بگوييم: “نيكي” و “بدي” در جهان وجود دارد، بهتر است بگوييم: “نيكانديشي” و “بدانديشي” در جهان وجود دارد. (اين دو واژهي مركب، در اوستا بهصورت “سپنتامينو” و “انگرهمينو” آمده است. “مينو” بهمعني منش و انديشه است. “سپنتا” يعني افزاينده و سازنده، “انگره” يعني كاهنده و تباهنده. پس “سپنتامينو” يعني انديشهي سازنده و نيك، و “انگرهمينو” يعني انديشهي مخرب و بد. واژهي اوستايي “انگرهمينو” بعدا در فارسي بهصورت “اهريمن” درآمده است. پس اهريمن در فرهنگ اوستايي نيز موجودي – بههرصورت – نيست بلكه بهمعني انديشهي كاهنده و تباهنده ميباشد) . البته چون نتيجهي نيكانديشي انسان، نيكگفتاري و نيككرداري است و حاصل بدانديشي او ، بدگفتاري و بدكرداري ميباشد، و همهي اينها نيز تنها در جوامع انساني واقعيت دارند، از آن بهتر اين است كه بگوييم: “انسان نيك” و “انسان بد”. يعني در حقيقت، نيكي و بدي در جهان وجود ندارند بلكه اين انسان نيك و انسان بد است كه در جهان پرورده ميشود و موجوديت مييابد؛ و اين، برپايهي بينش زرتشت – چنانكه گفته شد – بهترين، مناسبترين و درستترين تعبير است. “به بهترين سخنان گوش فرادهيد و آن را با انديشهي روشن بسنجيد، آنگاه هريك از شما راه خود را آزادانه برگزينيد. اما پيش از آنكه زمان گزينش فرا رسد بهدرستي بيدار شويد و آيين راستي را دريابيد.” (گاتها، يسناي 30، بند 2 برگرفته از: www.yataahoo.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 18:0 توسط اهورا |
|
|
صفحه نخست خانگي سازي پست الکترونيک آرشيو |